حــامــد
خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .
حــامــد
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن ، پسري را از خواب بيدار كرد ، پشت خط مادرش بود پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟ مادر گفت: 25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي..... فقط خواستم بگويم تولدت مبـاركـــ پسرم ! پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد ، صبح سراغ مادرش رفت وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود.....دل هيچ کسي رو نشکونيد......
همه اینارو میدونیم اما باز . . . !!
13 سال و 1 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 40 دقيقه قبل