دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حــامــد

حــامــد
مرد - مجرد
امتیاز: 3264

دنبال‌شدگان

(331 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(391 کاربر)

گروه‌ها

(93 گروه)

بازدید

حــامــد
url.jpg حــامــد

خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .

حــامــد
حــامــد

وفادارى؟ ....... خدا بيامرزدش صداقت؟ .... يادش گرامى غيرت؟ ..... به احترامش يك لحظه سكوت معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......مرام؟..... .. قطعه شهدا ......عشق؟ ..... از دم قسط.. واقـــعـــ ـا به کــــــجــ ـــــا چــــنــــ ـیـــــــن شـــــتـــ ــابـــــا ن؟؟

حــامــد
حــامــد

او عاشق هوس بود ومن عاشق خود او بت خیانتش دیگر عشقی در دل من نداشت ولی باز که اورا دیدم لبخند ژکوند بر لب داشت چون هنوز عاشق بود.

حــامــد
حــامــد

ﺳﯿــﺎﻫﯽ ﺯﯾــﺮﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾــﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ..ﺟــﺎﯼ ﭘــﺎﯼ ﺭﻓﺘﻦ ِ " ﺗـــﻮ"ﺳﺖ

حــامــد
حــامــد

آن قدر نفس میکشم تا تمام شود همه آن هوایی که سراغ تورا میگیرد

حــامــد
حــامــد

تلخ منم، همچون چاي سرد که نگاهش کرده باشي ساعات طولاني و ننوشيده باشي ... تلخ منم؛ چاي يخ که هيچکس ندارد هوسش را ...

حــامــد
حــامــد

ایـــن بـــار سیـــگار رابـــکش ازطـرفـــی کـــه مـــی ســـوزد تـــابــــدانــی چـــه میـــکشم...

حــامــد
حــامــد

پیراهنت در باد تکان می خورد این تنها پرچمی ست که دوستش دارم

حــامــد
حــامــد

هر روز...لبخندهای لاغر دخترک را در خود می دید...غمگین شد ...تصمیم گرفت لبخندها را بزرگ جلوه دهد...بزرگ و بزرگ تر...عمیق و عمیق تر...فردا دیگر نه اینه ای بود و نه لبخند زیبایی...اینه صداقتش را به بهای یک لبخند فروخته بود!! که تاوانش... در خود شکستن بود...

حــامــد
حــامــد

قلبم سرشار از تمنا بود.... قلبت سرشار ازنیاز........... دستهایمان دور از هم چیزی کم نداشت.... اما چیزی که زیاد بود سکوت مرگبار نگاهمان بود.... باز هم نگفتی و نگفتم .. هیچ نگفتیم...!!!!!

حــامــد
حــامــد

دلم می خواست زمان را به عقب برگردانم نه برای اینکه کسانی که رفتند را برگردانم ... ...............می خواستم نگذارم که بیایند که نبینم می روند

حــامــد
حــامــد

دخترک به بن بست افکارش رسید، مترسک شد پسرک همچون کلاغ، ترسید،رفت!!! عشق علف هرز شد، ریشه احساس را خشکاند...........! و روزگار عاشقانه ها را دور کاغذی پیچید و دود کرد!!

حــامــد
حــامــد

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی ... پیر شده وقتی داره صورتشو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی .... پیر شده وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه....و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو بود دلت...........میخواد.....بمیری

این ارسال را بازنشر کرده است.
حــامــد
حــامــد

زمانی می رسد که تو ديگر قادر نيستی بگويی: « جـــــــبــــران ميکنم »

حــامــد
حــامــد

کنــارت هستند. تا کـــی؟ تا وقتـی که به تو احتــیاج دارند. از پیشــت میروند یک روز. کدام روز؟ وقتی کسی جایت آمد. دوستــت دارند. تا چه موقع؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند. میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه. نه فقط تا وقتی که نوبت بازی با تو تمام بشه و این است بازیه باهــم بودن.....!

حــامــد
حــامــد

سیگارم را از پنجره می تکانم. دنیای شما، زیر سیگاری من است..