حــامــد
خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .
حــامــد
چقدر شبیه انسانی هستی که در دوردستترین رویاهام با من سیب میچیند... با همان دستهای لطیف روشن و همدلی سپیدی که بوی صبح میدهد و دو پرندهی نجابت و عشق که در چشمانات پرواز میکنند..
حــامــد
همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم. ((پائولو کوئلیو))
حــامــد
خاطراتمان را ببند و بعد برو... رفتنی باید برود تقصیر تو که نیست .. نگاه اولت را من خوب نخواندم ......گریه نمیکنم...... به گمانم چیزی به چشمم رفته!
حــامــد
کم باش....... از کم بودنت نترس..... اونی که اگه کم باشی ولت میکنه.......... همونه که اگه زیاد باشی حیف و میلت میکنه
حــامــد
اگر خدا را باور داشته باشی 1 نقطه میزاری زیر باور و میشه یاور.
حــامــد
راسته که میگن اگه به یه کچل بخندی بی برو برگرد کچل میشی ولی به یه میلیونر قهقه هم بزنی هیچ اتفاقی نمی افته !
حــامــد
دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند آه چه زیبا و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند دلمان خوش است به لذت های کوتاه به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیم دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز را..
حــامــد
اگر عشق عشق باشد، زمان حرف احمقانه ای است. فروغ فرخزاد
حــامــد
خدايـــــــا ! دستاني را در دستانم قرار بده که پاهايش با ديگري پيش نرود ..
حــامــد
روزی به خانه برمیگردم تغییر کرده ام میدانم ، بزرگتر شده ام شاید هیچ آرزویی ندارم ، جز اینکه مادرم نیز مثل من بزرگ نشده باشد تحمل دیدن چروک چشمانش را ندارم... کاش همان مادر کودکی هایم،پشت در منتظرم باشد...
حــامــد
گوشهایم را می گیرم… و چشم هایم را می بندم… و زبانم را گاز می گیرم.. ولی… حریف افکارم نمی شوم… چقدردردناک است… فهمیدن …!
حــامــد
تنهایی را دوست دارم، به شرط آنکه هر از گاهی دوستی بیاید تا درباره آن با هم گپ بزنیم.
حــامــد
عده ای بزرگ زاده میشوند، عده ای بزرگی را بدست می آورند و عده ای بزرگی را بدون آنکه بخواهند با خود دارند. (شکسپیر)
حــامــد
به سلامتی حلقه های زنجیر که زیربرف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن
همه اینارو میدونیم اما باز . . . !!
13 سال و 1 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 40 دقيقه قبل