Hami ܓܨܓღ
دیــر کـــرده ای !!
عقــربــــه هــا گــیر کـرده انــــد در گلــــوی ِ مـن
انگــــــار کــــه رد نمــیشـود ...
نه زمــــــان ! نه آبــــــ ِخـــــوش !!!
Hami ܓܨܓღ
مــــــ ــ ــــن ؛ تنها مخلوق خداهستم که روز مرگم را میدانم . . . . کا[!]ت تـــــــــو بروی . . .
Hami ܓܨܓღ
شجاعت مـے خواهد وفادار احساسـے باشـے کــ ِ میدانـے شکست مـے دهد روزے نفس ـهاے دلت را...
Hami ܓܨܓღ
اونی که میگفت با منه تو شادی و غمهام... الان فقط کنارمه تو فولدر عکسهام
Hami ܓܨܓღ
برای چشم هایم نماز باران بخوان این بغض لعنتی امانم را بریــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــده است !!
Hami ܓܨܓღ
امشب خسته تر از هر روزم... كاش ميشد گوشه اي نوشت : خدايا امشب خيلي خستم... فردا صبح بيدارم نكن
Hami ܓܨܓღ
من به جای خالیش بیشتر از خودش عادت کردم... اعتراف تلخیه
Hami ܓܨܓღ
نم کشیده ام بر دیوار اتاق بس که لحظه های دور بودنت را قطره هایی از باران دلتنگی باریده ام روی آن به یادگار . . .
Hami ܓܨܓღ
گـاهـی اوقـات . . . هـمـه چـیـز دسـت بـه دسـت ِ هـم مـیـدن تـا تـ ـو را غـرق در رویـاهـا و خـاطـراتـت کـنـن. . . یـه آهـنـگ پـیـشـواز . . . 2 خـط شـعـر . . . کـمـی هـوای بـهـاری . . . یـک وجـب پـیـاده رو . . . آهـنـگـی کـه دانـشـجـو خـونـه بـغـلـی گـوش مـیـدن . . . 2 کـلـمـه حـرف . . . بـوی ِ یـه عَـطـر خـاص . . . طـعـم ِ شـیـریـن ِ یـه خـوراکـی . . . هـمـه و هـمـه کـافـیـه بـرای ایـنـکـه . . . تـ ـو چـنـد سـاعـت وسـط اتـاقـت دراز بـکـشـی و خـیـره بـشـی بـه سـقـف و صـدای بـارون بـشـه آرامـش دهـنـده تـریـن آهـنـگ ِ اون روزت !!!
استقلال
از با تو بودن برایم عادتی ساختی که هر گز بی تو بودن را باور نمیکنم.بیااااااا
گاهی وقتا ناخواسته میشینی پای حرفای یکی آرومش میکنی انقد آرومش میکنی که همه زندگیشو بهت میگه
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 6 ساعت و 18 دقيقه قبلروز بعد میشینی پای حرفاش کم کم میبنی خیلی درد داره تو زندگی... میشی همدردش...کم کم میبینی هر روز دوس داری باش حرف بزنی... یه مدت میگذره میشه همه زندگیت میشه تمام وجودت...ازت دوره ولی هر لحظه حسش میکنی...همش تو مخته که بری از نزدیک ببینیش دوری هرجفتشونو اذیت میکنه...جفتشون همو دوس دارن ولی خیلی فاصلس بینشون...هر چی تلاش میکنن نزدیک شن ولی دورو دورتر میشن...یکیشون خیلی تلاش میکنه که بهش نزدیک شه... «چه روزی بود» با هزارتا مشکل خونوادرو میپیچونی که بری پیش زندگیت بری پیش عمرت بری پیش همه کست...بلاخره موفق میشه بره پیشش...قم-تهران-ترمینال غرب-مترو-چهارراه ولیعصر-اتوبوس-پارک ساعی...ضربان قلب 1000 از دور میبینیش...استرس زیاد نمیذاره بری جلو...آخ...دلو میزنی به دریا میری جلو...دست دراز میکنی سمتش... دستاشو میاره جلو... هنوز حسش میکنم... اولاش صدات بیرون نمیاد یکم که راه میری ضربان قلب تعادل پیدا میکنه...آخ اون قدمای اول که از پله های پارک میری بالا... میری تو پیاده رو نمیدونی از کجا شروع کنی نمیدونی چی بگی فقط دوس داری نگاش کنی آهنگ صداش قشنگترین موسیقی به گوشته... یه لنز لعنتی چشای خوشگلشو اذیت میکنه چشای خوشگلش هی خیس اشک میشه دل نداری تو چشاش نگاه کنی... باید بریم سراغ لنزاش تو میدون انقلاب بود فک کنم... انقد دوس داری بغلش کنی ولی نمیشه... داغی آفتابو بهونه میکنه که بادستای نازش سرتو دست بکشه بگه قربون سرت برم چقد داغ شده... بعد یکی دو ساعت پیاده روی با عمرت میرسی مغازه عینک فروشی واسه تعویض لنزای لعنتی... بعد از اونجا میریم سمت پارک لاله... آها بستنیم خوردیم...اونجا پرسیدی ادکلنت چیه؟!... (امیدوارم تواَم یادت باشه) رسیدیم پارک لاله... یه صندلی تو سایه یکم خنده شوخی... یکم نگاه های من تو چشاش...یکم خجالتش...یکم شیطنتاش... (آب معدنی یادته) ریختی روصورتم...
دارم اذیت میشم بسه دیگه
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 6 ساعت و 17 دقيقه قبلرسیدیم ته خط ته خط ینی لحظه ی خدافظی با یه دل درد رفتی سمت اتوبوس که سوارش شی وای بغض خفم میکرد مثه الان... خدافظی کردورفت دور شدو دیگه تو دیدم نبود منم داغون رفتم سمت مترو ترمینال غربو قم خونه عمو بهترین روز عمرت زود تموم شد خیلی زود ولی عوضش خاطرش خیلی میمونه به همینش زندم
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 6 ساعت و 17 دقيقه قبلفک کنم 10 ماه یا بیشتر باهم بودیم تموم زندگیم بودو هستو خواهد بود
خیلی اذیتش کردم خیلی
یه جاهایی اشکشم درآوردم ازت معذرت میخوام تو عمرم هیشکسو مثه تو نخواستم اگه یه وقتایی اذیتت کردم از رو تعصبی بود که رو تو داشتم
به هر حال بیخیال الان ته دوستیمونه ینی ته زندگیمه 10 روزه رفتی البته تو میگی من رفتم ولی من هستم تا تهشم هستم واسه همینم هست که میخوام جونمو بدم بهت ثابت کنم تا تهش بودمو تو کم آوردی
اشکایی که ریختیو تلافی کردی 100 برابرشو اشکایی که بخاطر تو ریختمم دوس دارم
نمیتونم زنده باشمو ببینم یکیو جای من ببوسی یکی جای من بغلت باشه
خواستم بگم تو این 10 روز که ازم خبر نگرفتی شبو روزم خوندن اس ام اسامون نگاه کردن عکسامون حموم زیاد رفتم که این اشکا بریزهو سبک شم ولی هنوز سنگینه این دلم...این 10 روز آبرو برام نموند دو سه روز اولشو زدم بیرون (پنجه های مردونه زیر گوشم... خون گوشه لبم)
خدا اون بالا نشستهو شاهده که این پست حرف به حرفش با اشکام بود
آی بند نمیاد لامصب آخ قربون حامی گفتنت برم قربون اوهووووم گفتنت برم قربون زور زدنت برم
خیلی بد کردی باهام حقم نبود نیلو...
دیگه نمیشه ادامه داد...
همیشه عشقم میمونی...
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 6 ساعت و 17 دقيقه قبل