Hami ܓܨܓღ
• شمارش رو پاک میکنی که فرامووشش کنی اما قسمت ناراحت کننده ش اینجاس که شمارش رو هنوز از حِفظی
Hami ܓܨܓღ
این همه رخت غم را بر کدام بند دلم بیاویزم
وقتی
تو نیستی .....
Hami ܓܨܓღ
امروز داشتم فکر میکردم چی می شد اگه بجای خمیازه، خنده مسری می بود؟
Hami ܓܨܓღ
قلب من یک جاده ی تاریک بود
با تو قلبم کلبه ی پیوند شد
اشک هایم مثل نیلوفر شکفت
حاصلش یک آسمان لبخند شد ...
Hami ܓܨܓღ
همیشه دلتنگــی به خاطر نبـــودن شخصی نیست... گاهــی به علت حضور کسی در کنـــارت است که حواســـش به نگاه عاشـــق تـــو نیست...
Hami ܓܨܓღ
در شهر صدای پای مردمانیست که همچنان که تورا میبوسند طناب دار تورا میبافند... مردمانی که صادقانه دروغ میگویند و عاشقانه خیانت میکنند...
Hami ܓܨܓღ
تنم به لرزه می افتد..
هر بار که می گویی :
'بــــــــــــــــــــــــرو ....
برو و به زندگیت برس' !
مگر نمی دانی
که تمام زندگی من تویی
Hami ܓܨܓღ
دلم گرفتهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا
Hami ܓܨܓღ
گـــــر چــــه نیستـــــــی کنـــــارم، یــــــــادتــــــــــــ امــــــــــا تـمـــــام قــــــــــد،بــــی رحمـــانـــه میـــــــان دلــــــــم ایستـــــــاده...!
Hami ܓܨܓღ
باز هم از چشمه لبهای من/تشنه ای سیراب شد سیراب شد باز هم در بستر آغوش من /رهروی در خواب شد در خواب شد #(فروغ)
Hami ܓܨܓღ
salam be hame shabe hamegi bekheiro khoshi bashe
Hami ܓܨܓღ
گلایه نمی کنم ! همه چیز خوب است! نبودنت ،ندیدنت ، نخندیدنت! گلایه نمیکنم ! همه چیز خوب است! نبوئیدنت ،نبوسیدنت ،نپرسیدنت! گلایه نمیکنم! می دانی ، همه چیز باخیال توخوب است. khodafez
گاهی وقتا ناخواسته میشینی پای حرفای یکی آرومش میکنی انقد آرومش میکنی که همه زندگیشو بهت میگه
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 6 ساعت و 18 دقيقه قبلروز بعد میشینی پای حرفاش کم کم میبنی خیلی درد داره تو زندگی... میشی همدردش...کم کم میبینی هر روز دوس داری باش حرف بزنی... یه مدت میگذره میشه همه زندگیت میشه تمام وجودت...ازت دوره ولی هر لحظه حسش میکنی...همش تو مخته که بری از نزدیک ببینیش دوری هرجفتشونو اذیت میکنه...جفتشون همو دوس دارن ولی خیلی فاصلس بینشون...هر چی تلاش میکنن نزدیک شن ولی دورو دورتر میشن...یکیشون خیلی تلاش میکنه که بهش نزدیک شه... «چه روزی بود» با هزارتا مشکل خونوادرو میپیچونی که بری پیش زندگیت بری پیش عمرت بری پیش همه کست...بلاخره موفق میشه بره پیشش...قم-تهران-ترمینال غرب-مترو-چهارراه ولیعصر-اتوبوس-پارک ساعی...ضربان قلب 1000 از دور میبینیش...استرس زیاد نمیذاره بری جلو...آخ...دلو میزنی به دریا میری جلو...دست دراز میکنی سمتش... دستاشو میاره جلو... هنوز حسش میکنم... اولاش صدات بیرون نمیاد یکم که راه میری ضربان قلب تعادل پیدا میکنه...آخ اون قدمای اول که از پله های پارک میری بالا... میری تو پیاده رو نمیدونی از کجا شروع کنی نمیدونی چی بگی فقط دوس داری نگاش کنی آهنگ صداش قشنگترین موسیقی به گوشته... یه لنز لعنتی چشای خوشگلشو اذیت میکنه چشای خوشگلش هی خیس اشک میشه دل نداری تو چشاش نگاه کنی... باید بریم سراغ لنزاش تو میدون انقلاب بود فک کنم... انقد دوس داری بغلش کنی ولی نمیشه... داغی آفتابو بهونه میکنه که بادستای نازش سرتو دست بکشه بگه قربون سرت برم چقد داغ شده... بعد یکی دو ساعت پیاده روی با عمرت میرسی مغازه عینک فروشی واسه تعویض لنزای لعنتی... بعد از اونجا میریم سمت پارک لاله... آها بستنیم خوردیم...اونجا پرسیدی ادکلنت چیه؟!... (امیدوارم تواَم یادت باشه) رسیدیم پارک لاله... یه صندلی تو سایه یکم خنده شوخی... یکم نگاه های من تو چشاش...یکم خجالتش...یکم شیطنتاش... (آب معدنی یادته) ریختی روصورتم...
دارم اذیت میشم بسه دیگه
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 6 ساعت و 18 دقيقه قبلرسیدیم ته خط ته خط ینی لحظه ی خدافظی با یه دل درد رفتی سمت اتوبوس که سوارش شی وای بغض خفم میکرد مثه الان... خدافظی کردورفت دور شدو دیگه تو دیدم نبود منم داغون رفتم سمت مترو ترمینال غربو قم خونه عمو بهترین روز عمرت زود تموم شد خیلی زود ولی عوضش خاطرش خیلی میمونه به همینش زندم
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 6 ساعت و 17 دقيقه قبلفک کنم 10 ماه یا بیشتر باهم بودیم تموم زندگیم بودو هستو خواهد بود
خیلی اذیتش کردم خیلی
یه جاهایی اشکشم درآوردم ازت معذرت میخوام تو عمرم هیشکسو مثه تو نخواستم اگه یه وقتایی اذیتت کردم از رو تعصبی بود که رو تو داشتم
به هر حال بیخیال الان ته دوستیمونه ینی ته زندگیمه 10 روزه رفتی البته تو میگی من رفتم ولی من هستم تا تهشم هستم واسه همینم هست که میخوام جونمو بدم بهت ثابت کنم تا تهش بودمو تو کم آوردی
اشکایی که ریختیو تلافی کردی 100 برابرشو اشکایی که بخاطر تو ریختمم دوس دارم
نمیتونم زنده باشمو ببینم یکیو جای من ببوسی یکی جای من بغلت باشه
خواستم بگم تو این 10 روز که ازم خبر نگرفتی شبو روزم خوندن اس ام اسامون نگاه کردن عکسامون حموم زیاد رفتم که این اشکا بریزهو سبک شم ولی هنوز سنگینه این دلم...این 10 روز آبرو برام نموند دو سه روز اولشو زدم بیرون (پنجه های مردونه زیر گوشم... خون گوشه لبم)
خدا اون بالا نشستهو شاهده که این پست حرف به حرفش با اشکام بود
آی بند نمیاد لامصب آخ قربون حامی گفتنت برم قربون اوهووووم گفتنت برم قربون زور زدنت برم
خیلی بد کردی باهام حقم نبود نیلو...
دیگه نمیشه ادامه داد...
همیشه عشقم میمونی...
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 6 ساعت و 17 دقيقه قبل