Hami ܓܨܓღ
ایـن رٌوزهــا عَـجـیــب دٍلَـــم بَـــچگـی مـی خواهـد ... خَستـــہٍ اَم فَـــقَــط یـــڪ قَـــلَــم لٌــطـفاً ... مــــــی خواهـــم خـودم را خط خـطی ڪنـــم
Hami ܓܨܓღ
نــانــوشتــه هــ ـ ـــ ـایـمـ بسیــارنـد مِثــ ــ ـل بیقــراریهــایـمـ مــَـن سکــوتـمـ رافـَـــریــ ـ ـ ـاد میکِشــمـ آخَــ ــ ــ ـر ایــن آشــوبـ درونــمـ مـَـــرا میکُشــد...
Hami ܓܨܓღ
به دلم افتاده بود که امشب خوابت را میبیبنم... ازخوشحالی تا صبح خوابم نبرد...!
Hami ܓܨܓღ
"دوست ات دارم" را هزار بار دیگر تکرار کن ... اینجا نه بینی ی کسی دراز می شود نه گرگی به گله ات میزند
Hami ܓܨܓღ
سکـــــــــوت در گـوشی تلفن سنگینترین سکوتهاست... نـــه کاری از دستها بر میاد و نه از چشمها...
Hami ܓܨܓღ
صبح ها که از خواب بیدار میشوم آغوشــمـ بــوی تــو را میـدهــد نــکــنـد آنــ دورترهـــا در آغــوشــم میـگـیری و میـخـوابی؟
Hami ܓܨܓღ
گــاه مـــے تــوان تمــامـِ زنـــدگــے را دَر آغوش گِـرفـتــــ ، / اگـــَــــــــر / ... تَمــامـِ زنــدگیـتــــــ / یکـــ نَفـَـر / بــاشـــد
Hami ܓܨܓღ
بیــا کـلاغ پَـــر بـازی کنیـــم: روزهای بـی تـــ♥ـــو بــودن / پَـــــر / فـکـرِ بـی تـــ♥ـــو بــودن / پَـــــر / دوستـــ داشتـن کـسـی جُـز تـــ♥ـــو / پَـــــر / عشـقِ کـسـی جُـز تـــ♥ـــو تـوی سَـرم / پَـــــر / فَــقَــط تـــ♥ـــو / نَــپَــــر . . .
Hami ܓܨܓღ
بــــــے تـــ♥ــو ... عمـــر آرامش کــــم مـے شـود ... مـثــل خوابـــــِ پَـــروانـــه هــا ...
Hami ܓܨܓღ
چه خوبه عاشقی اما فقط با تو/ ببینم هر شب رویای چشماتو چه احساس قشنگی من به تو دارم/ چقد خوبه که میدونی دوستت دارمچه خوبه این که حالم رو تو میدونی / همه حرفامو از چشام تو میخونی تو دلواپسیام هستی کنار من / میدونم قدر این عشقو تو میدونی چقد خوبه /که تو آرومی /چقد خوبه همش تو جلو چشمامی تو دنیامی /نفس هامی /چقد خوبه که هر لحظه تو رویامی
Hami ܓܨܓღ
چـه کـــرده ای بــا مــن . . . !!؟ کـه ایـن روزهـــا ، تــــو را فـقــط بـه انـدازه ی یـک اشتبــاه مـی شنـاسـم . . . !!!
Hami ܓܨܓღ
گوشهایم را می گیرم ... چشم هایم رامی بندم ... و زبانم را گاز می گیرم ...ولــــی ... حـــریـــفِ افکارم نمی شوم ... چقـــدردردنــــاک است . .
گاهی وقتا ناخواسته میشینی پای حرفای یکی آرومش میکنی انقد آرومش میکنی که همه زندگیشو بهت میگه
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 8 ساعت و 28 دقيقه قبلروز بعد میشینی پای حرفاش کم کم میبنی خیلی درد داره تو زندگی... میشی همدردش...کم کم میبینی هر روز دوس داری باش حرف بزنی... یه مدت میگذره میشه همه زندگیت میشه تمام وجودت...ازت دوره ولی هر لحظه حسش میکنی...همش تو مخته که بری از نزدیک ببینیش دوری هرجفتشونو اذیت میکنه...جفتشون همو دوس دارن ولی خیلی فاصلس بینشون...هر چی تلاش میکنن نزدیک شن ولی دورو دورتر میشن...یکیشون خیلی تلاش میکنه که بهش نزدیک شه... «چه روزی بود» با هزارتا مشکل خونوادرو میپیچونی که بری پیش زندگیت بری پیش عمرت بری پیش همه کست...بلاخره موفق میشه بره پیشش...قم-تهران-ترمینال غرب-مترو-چهارراه ولیعصر-اتوبوس-پارک ساعی...ضربان قلب 1000 از دور میبینیش...استرس زیاد نمیذاره بری جلو...آخ...دلو میزنی به دریا میری جلو...دست دراز میکنی سمتش... دستاشو میاره جلو... هنوز حسش میکنم... اولاش صدات بیرون نمیاد یکم که راه میری ضربان قلب تعادل پیدا میکنه...آخ اون قدمای اول که از پله های پارک میری بالا... میری تو پیاده رو نمیدونی از کجا شروع کنی نمیدونی چی بگی فقط دوس داری نگاش کنی آهنگ صداش قشنگترین موسیقی به گوشته... یه لنز لعنتی چشای خوشگلشو اذیت میکنه چشای خوشگلش هی خیس اشک میشه دل نداری تو چشاش نگاه کنی... باید بریم سراغ لنزاش تو میدون انقلاب بود فک کنم... انقد دوس داری بغلش کنی ولی نمیشه... داغی آفتابو بهونه میکنه که بادستای نازش سرتو دست بکشه بگه قربون سرت برم چقد داغ شده... بعد یکی دو ساعت پیاده روی با عمرت میرسی مغازه عینک فروشی واسه تعویض لنزای لعنتی... بعد از اونجا میریم سمت پارک لاله... آها بستنیم خوردیم...اونجا پرسیدی ادکلنت چیه؟!... (امیدوارم تواَم یادت باشه) رسیدیم پارک لاله... یه صندلی تو سایه یکم خنده شوخی... یکم نگاه های من تو چشاش...یکم خجالتش...یکم شیطنتاش... (آب معدنی یادته) ریختی روصورتم...
دارم اذیت میشم بسه دیگه
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 8 ساعت و 27 دقيقه قبلرسیدیم ته خط ته خط ینی لحظه ی خدافظی با یه دل درد رفتی سمت اتوبوس که سوارش شی وای بغض خفم میکرد مثه الان... خدافظی کردورفت دور شدو دیگه تو دیدم نبود منم داغون رفتم سمت مترو ترمینال غربو قم خونه عمو بهترین روز عمرت زود تموم شد خیلی زود ولی عوضش خاطرش خیلی میمونه به همینش زندم
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 8 ساعت و 27 دقيقه قبلفک کنم 10 ماه یا بیشتر باهم بودیم تموم زندگیم بودو هستو خواهد بود
خیلی اذیتش کردم خیلی
یه جاهایی اشکشم درآوردم ازت معذرت میخوام تو عمرم هیشکسو مثه تو نخواستم اگه یه وقتایی اذیتت کردم از رو تعصبی بود که رو تو داشتم
به هر حال بیخیال الان ته دوستیمونه ینی ته زندگیمه 10 روزه رفتی البته تو میگی من رفتم ولی من هستم تا تهشم هستم واسه همینم هست که میخوام جونمو بدم بهت ثابت کنم تا تهش بودمو تو کم آوردی
اشکایی که ریختیو تلافی کردی 100 برابرشو اشکایی که بخاطر تو ریختمم دوس دارم
نمیتونم زنده باشمو ببینم یکیو جای من ببوسی یکی جای من بغلت باشه
خواستم بگم تو این 10 روز که ازم خبر نگرفتی شبو روزم خوندن اس ام اسامون نگاه کردن عکسامون حموم زیاد رفتم که این اشکا بریزهو سبک شم ولی هنوز سنگینه این دلم...این 10 روز آبرو برام نموند دو سه روز اولشو زدم بیرون (پنجه های مردونه زیر گوشم... خون گوشه لبم)
خدا اون بالا نشستهو شاهده که این پست حرف به حرفش با اشکام بود
آی بند نمیاد لامصب آخ قربون حامی گفتنت برم قربون اوهووووم گفتنت برم قربون زور زدنت برم
خیلی بد کردی باهام حقم نبود نیلو...
دیگه نمیشه ادامه داد...
همیشه عشقم میمونی...
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 8 ساعت و 27 دقيقه قبل