Hami ܓܨܓღ
دست تو تو دست من بود دلت اما جای دیگه تو خودت خبر نداری اما چشمات اینو می گه مدتی بود حس می کردم که دلت یه جا اثیره پشت پا زدی به بختت کی واست جز من میمیره تو می گی یه وقتو گاهی پیش میاد یه اشتباهی نه دیگه دیگه نمی شه واسه تو نمونده راهیshadmehr
Hami ܓܨܓღ
دیگه انگیزه ندارم , که بازم با تو بمونم هیچ دلیلی نمی بینم , که بی تو زنده نمونم تو برو برگرد تو دنیا , هیچکی مثل من نمیشه برو که عشقت دروغ بود , نبودی با من همیشه shadmehr
Hami ܓܨܓღ
اونی که همش تو فکر منه , می گفت همیشه مال منه اونی که چشاش دنبال منه , اون کیه اون کیه اونی که میخواستمو میخواستمش , میگفت که نمی تونه دل بکنه نمی دونم الان پیش کیه , اون کیه اون کیه shadmehr
Hami ܓܨܓღ
ای آدمک کوکی ، صبح شد که بیدار شی مثل همه ی عمرت ، تکرار شی و تکرار شی صبح بعدیت انگار نیست ، تو توی شبت غرقی بین شب و روز تو ، انگار که نیست فرقی شب هات مثل روزاته ، روزات همگی تکرار siavash ghomeishi
Hami ܓܨܓღ
عشق نور است که هرچه را در مسيرش قرار بگيرد - از جمله قلب ها را - از خود روشن مي سازد
Hami ܓܨܓღ
سبب منم که میشکنم اما حرفی نمیزنم اگه هیچ کس برام نموند واسه اینه که سبب منم
Hami ܓܨܓღ
کاش بدونی ماتم دنیام بی تو فقط گریه میخوام کی میدونه این حسرتا چه کرده با روز و شبام تو زندگیم یه دنیایی یه کابوسم تو رویایی یه پاییزم تو بهاری من یه مرداااب تو دریایی
Hami ܓܨܓღ
دیگه واسه کسی لایک نمیزنم
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من نه سکوت میکنم نه فال عشق از برم / فقط به تو خیره شدم ، من از تو هم ساده ترم / تو خوب میفهمی مرا وقتی پر از بهانه ام / ببین برای ماندنت چقدر عاشقانه ام .
بازی با کلمات و دِل واژه ...
ما نه آنیم که در بازی تکراری این چرخ و فلک / هرکه از دیده ی مان رفت ز خاطر ببریم .
Hami ܓܨܓღ
چقدمافاصله داریم چرا اینو نفهمیدم کاش این روزامیمردمو یه جور اینو میفهمیدم دیگه برام نمیمونی توچشمات اینو میخونم چقد دلم گرفته باز نمیدونم چی بخونم بیا بیابیابیا.....
Hami ܓܨܓღ
دلم درد میکند ، انگار خام بودند خیالهایی که به خوردم داده بودی .
Hami ܓܨܓღ
vase poste hame like mizanam vali engar na engar
Hami ܓܨܓღ
خوش به حال آسمان آن قدر دستانش بلند هست که هر زمان اراده کند زمین را به آغوش کشد تازه اشک های دلتنگی اش هم دستمالِ زمین پاک می کند چه عاشقانه ی شیرینی...
گاهی وقتا ناخواسته میشینی پای حرفای یکی آرومش میکنی انقد آرومش میکنی که همه زندگیشو بهت میگه
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 7 ساعت و 46 دقيقه قبلروز بعد میشینی پای حرفاش کم کم میبنی خیلی درد داره تو زندگی... میشی همدردش...کم کم میبینی هر روز دوس داری باش حرف بزنی... یه مدت میگذره میشه همه زندگیت میشه تمام وجودت...ازت دوره ولی هر لحظه حسش میکنی...همش تو مخته که بری از نزدیک ببینیش دوری هرجفتشونو اذیت میکنه...جفتشون همو دوس دارن ولی خیلی فاصلس بینشون...هر چی تلاش میکنن نزدیک شن ولی دورو دورتر میشن...یکیشون خیلی تلاش میکنه که بهش نزدیک شه... «چه روزی بود» با هزارتا مشکل خونوادرو میپیچونی که بری پیش زندگیت بری پیش عمرت بری پیش همه کست...بلاخره موفق میشه بره پیشش...قم-تهران-ترمینال غرب-مترو-چهارراه ولیعصر-اتوبوس-پارک ساعی...ضربان قلب 1000 از دور میبینیش...استرس زیاد نمیذاره بری جلو...آخ...دلو میزنی به دریا میری جلو...دست دراز میکنی سمتش... دستاشو میاره جلو... هنوز حسش میکنم... اولاش صدات بیرون نمیاد یکم که راه میری ضربان قلب تعادل پیدا میکنه...آخ اون قدمای اول که از پله های پارک میری بالا... میری تو پیاده رو نمیدونی از کجا شروع کنی نمیدونی چی بگی فقط دوس داری نگاش کنی آهنگ صداش قشنگترین موسیقی به گوشته... یه لنز لعنتی چشای خوشگلشو اذیت میکنه چشای خوشگلش هی خیس اشک میشه دل نداری تو چشاش نگاه کنی... باید بریم سراغ لنزاش تو میدون انقلاب بود فک کنم... انقد دوس داری بغلش کنی ولی نمیشه... داغی آفتابو بهونه میکنه که بادستای نازش سرتو دست بکشه بگه قربون سرت برم چقد داغ شده... بعد یکی دو ساعت پیاده روی با عمرت میرسی مغازه عینک فروشی واسه تعویض لنزای لعنتی... بعد از اونجا میریم سمت پارک لاله... آها بستنیم خوردیم...اونجا پرسیدی ادکلنت چیه؟!... (امیدوارم تواَم یادت باشه) رسیدیم پارک لاله... یه صندلی تو سایه یکم خنده شوخی... یکم نگاه های من تو چشاش...یکم خجالتش...یکم شیطنتاش... (آب معدنی یادته) ریختی روصورتم...
دارم اذیت میشم بسه دیگه
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 7 ساعت و 45 دقيقه قبلرسیدیم ته خط ته خط ینی لحظه ی خدافظی با یه دل درد رفتی سمت اتوبوس که سوارش شی وای بغض خفم میکرد مثه الان... خدافظی کردورفت دور شدو دیگه تو دیدم نبود منم داغون رفتم سمت مترو ترمینال غربو قم خونه عمو بهترین روز عمرت زود تموم شد خیلی زود ولی عوضش خاطرش خیلی میمونه به همینش زندم
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 7 ساعت و 45 دقيقه قبلفک کنم 10 ماه یا بیشتر باهم بودیم تموم زندگیم بودو هستو خواهد بود
خیلی اذیتش کردم خیلی
یه جاهایی اشکشم درآوردم ازت معذرت میخوام تو عمرم هیشکسو مثه تو نخواستم اگه یه وقتایی اذیتت کردم از رو تعصبی بود که رو تو داشتم
به هر حال بیخیال الان ته دوستیمونه ینی ته زندگیمه 10 روزه رفتی البته تو میگی من رفتم ولی من هستم تا تهشم هستم واسه همینم هست که میخوام جونمو بدم بهت ثابت کنم تا تهش بودمو تو کم آوردی
اشکایی که ریختیو تلافی کردی 100 برابرشو اشکایی که بخاطر تو ریختمم دوس دارم
نمیتونم زنده باشمو ببینم یکیو جای من ببوسی یکی جای من بغلت باشه
خواستم بگم تو این 10 روز که ازم خبر نگرفتی شبو روزم خوندن اس ام اسامون نگاه کردن عکسامون حموم زیاد رفتم که این اشکا بریزهو سبک شم ولی هنوز سنگینه این دلم...این 10 روز آبرو برام نموند دو سه روز اولشو زدم بیرون (پنجه های مردونه زیر گوشم... خون گوشه لبم)
خدا اون بالا نشستهو شاهده که این پست حرف به حرفش با اشکام بود
آی بند نمیاد لامصب آخ قربون حامی گفتنت برم قربون اوهووووم گفتنت برم قربون زور زدنت برم
خیلی بد کردی باهام حقم نبود نیلو...
دیگه نمیشه ادامه داد...
همیشه عشقم میمونی...
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 7 ساعت و 45 دقيقه قبل