Hami ܓܨܓღ
heyyyyyyyyyyyy khodahafez
Hami ܓܨܓღ
اردیسم به لاتین ( Orodism ) نام فلسفه و حکمتی است که بر اساس اندیشه های حکیم ارد بزرگ در کتاب جاودانه \"سرخ\" شکل گرفته است . اردیسم دارای سه رکن اساسی است که اردیست ها بر اساس آموزه های کتاب سرخ آنها را گرامی می دارند و دوست دارند ، این سه رکن عبارتند از : شادی ، آزادی و میهن . اردیست ها لباس ها و اغلب وسایلشان به رنگ سرخ است .
Hami ܓܨܓღ
نفسم
هم نفسم
هر نفسم
فداى تو.....
فد
Hami ܓܨܓღ
منو به دست من بکش به نام من گناه کن اگر من اشتباهتم همیشه اشتباه کن
Hami ܓܨܓღ
به ماه بوسه میزنم به کوه تکیه میکنم به من نگاه کن ببین به عشق تو چه می کنم؟
Hami ܓܨܓღ
آزادی تلاش خردمندانۀ آدمی در جستجوی علت حادثه هاست . هربرت مارکوزه
Hami ܓܨܓღ
کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند. گوته
Hami ܓܨܓღ
کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند . گوته
Hami ܓܨܓღ
آزادی ابر انسان تنها در صورتی واقعی است که در زمان فراشد و در ساختن آینده یی بر پایه گذشته عملی شود . فردریش نیچه
Hami ܓܨܓღ
خوشبختی میان پرده بدبختی است . دن مارکی
Hami ܓܨܓღ
اگر ارزشهاي واقعي خود را نمي شناسيد خود را براي رنج آماده كنيد - آنتوني رابينز
Hami ܓܨܓღ
انسانها نه به نسبت تجارب خود بلكه به نسبت ظرفيتي كه براي تجربه كردن دارند عاقل هستند – جرجبرناردشاو
Hami ܓܨܓღ
هر زمان كه ارزشي به دنيا مي آيد هستي معنايي تازه پيدا مي كند و چون ارزش مي ميرد بخشي از آن معنا مي ميرد - جوزف وود كروچ
Hami ܓܨܓღ
هيچ کس نميتواند به عقب برگردد و از نو شروع کند اما همه مي توانند از همين حالا شروع کنند و پايان تازه اي بسازند
Hami ܓܨܓღ
آن که دانست زبان بست وان که می گفت ندانست احمد شاملو
گاهی وقتا ناخواسته میشینی پای حرفای یکی آرومش میکنی انقد آرومش میکنی که همه زندگیشو بهت میگه
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 20 ساعت و 17 دقيقه قبلروز بعد میشینی پای حرفاش کم کم میبنی خیلی درد داره تو زندگی... میشی همدردش...کم کم میبینی هر روز دوس داری باش حرف بزنی... یه مدت میگذره میشه همه زندگیت میشه تمام وجودت...ازت دوره ولی هر لحظه حسش میکنی...همش تو مخته که بری از نزدیک ببینیش دوری هرجفتشونو اذیت میکنه...جفتشون همو دوس دارن ولی خیلی فاصلس بینشون...هر چی تلاش میکنن نزدیک شن ولی دورو دورتر میشن...یکیشون خیلی تلاش میکنه که بهش نزدیک شه... «چه روزی بود» با هزارتا مشکل خونوادرو میپیچونی که بری پیش زندگیت بری پیش عمرت بری پیش همه کست...بلاخره موفق میشه بره پیشش...قم-تهران-ترمینال غرب-مترو-چهارراه ولیعصر-اتوبوس-پارک ساعی...ضربان قلب 1000 از دور میبینیش...استرس زیاد نمیذاره بری جلو...آخ...دلو میزنی به دریا میری جلو...دست دراز میکنی سمتش... دستاشو میاره جلو... هنوز حسش میکنم... اولاش صدات بیرون نمیاد یکم که راه میری ضربان قلب تعادل پیدا میکنه...آخ اون قدمای اول که از پله های پارک میری بالا... میری تو پیاده رو نمیدونی از کجا شروع کنی نمیدونی چی بگی فقط دوس داری نگاش کنی آهنگ صداش قشنگترین موسیقی به گوشته... یه لنز لعنتی چشای خوشگلشو اذیت میکنه چشای خوشگلش هی خیس اشک میشه دل نداری تو چشاش نگاه کنی... باید بریم سراغ لنزاش تو میدون انقلاب بود فک کنم... انقد دوس داری بغلش کنی ولی نمیشه... داغی آفتابو بهونه میکنه که بادستای نازش سرتو دست بکشه بگه قربون سرت برم چقد داغ شده... بعد یکی دو ساعت پیاده روی با عمرت میرسی مغازه عینک فروشی واسه تعویض لنزای لعنتی... بعد از اونجا میریم سمت پارک لاله... آها بستنیم خوردیم...اونجا پرسیدی ادکلنت چیه؟!... (امیدوارم تواَم یادت باشه) رسیدیم پارک لاله... یه صندلی تو سایه یکم خنده شوخی... یکم نگاه های من تو چشاش...یکم خجالتش...یکم شیطنتاش... (آب معدنی یادته) ریختی روصورتم...
دارم اذیت میشم بسه دیگه
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 20 ساعت و 17 دقيقه قبلرسیدیم ته خط ته خط ینی لحظه ی خدافظی با یه دل درد رفتی سمت اتوبوس که سوارش شی وای بغض خفم میکرد مثه الان... خدافظی کردورفت دور شدو دیگه تو دیدم نبود منم داغون رفتم سمت مترو ترمینال غربو قم خونه عمو بهترین روز عمرت زود تموم شد خیلی زود ولی عوضش خاطرش خیلی میمونه به همینش زندم
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 20 ساعت و 17 دقيقه قبلفک کنم 10 ماه یا بیشتر باهم بودیم تموم زندگیم بودو هستو خواهد بود
خیلی اذیتش کردم خیلی
یه جاهایی اشکشم درآوردم ازت معذرت میخوام تو عمرم هیشکسو مثه تو نخواستم اگه یه وقتایی اذیتت کردم از رو تعصبی بود که رو تو داشتم
به هر حال بیخیال الان ته دوستیمونه ینی ته زندگیمه 10 روزه رفتی البته تو میگی من رفتم ولی من هستم تا تهشم هستم واسه همینم هست که میخوام جونمو بدم بهت ثابت کنم تا تهش بودمو تو کم آوردی
اشکایی که ریختیو تلافی کردی 100 برابرشو اشکایی که بخاطر تو ریختمم دوس دارم
نمیتونم زنده باشمو ببینم یکیو جای من ببوسی یکی جای من بغلت باشه
خواستم بگم تو این 10 روز که ازم خبر نگرفتی شبو روزم خوندن اس ام اسامون نگاه کردن عکسامون حموم زیاد رفتم که این اشکا بریزهو سبک شم ولی هنوز سنگینه این دلم...این 10 روز آبرو برام نموند دو سه روز اولشو زدم بیرون (پنجه های مردونه زیر گوشم... خون گوشه لبم)
خدا اون بالا نشستهو شاهده که این پست حرف به حرفش با اشکام بود
آی بند نمیاد لامصب آخ قربون حامی گفتنت برم قربون اوهووووم گفتنت برم قربون زور زدنت برم
خیلی بد کردی باهام حقم نبود نیلو...
دیگه نمیشه ادامه داد...
همیشه عشقم میمونی...
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 20 ساعت و 16 دقيقه قبل