همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت: تنهـــــــــــا امده ام ٬ تنهـــــــا می روم... یک وقت هایی شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای... کم می اوری دل وامانده ات یک نفر را می خواهد!
ای خنیاگر «همایون مثنوی»های دلتنگی که «نوا»ی شورانگیز آوازت «آرام جان» «خلوت گزیدگان» است. ای نغمهگر «بیداد»های روزگار که «چشمه نوش» ساز صدایت «آهنگ وفا»ی بیدلان است، ای «دستان» شیرین لهجه که از «دولت عشق» ...تحریرهای دل نشینت «راز دل» به «آستان جانان» میبردو «در خیال» «چهره به چهره» حقیقت مینشاند. ای ترنم دلربای باران در «شب ،سکوت و کویر» که شاه بیت غزلهایت «جان عشاق» را به «یاد ایام» دلنوازی دوست زنده می کند. در «شب وصل» که شور و «ماهور»ت «سر عشق» باز میگوید ، از سوی «دل مجنون» «دود عود» برمیخیزد و هر سر اندازی که در پی گشودن «معمای هستی» است، «رسوای دل» می کند. ای مطرب ساز عاشقان، این روزها که «دل شدگان» «زیر گنبد مینا» در انتظار «پیام نسیم» مهرورزیاند، و «جان جان» دلدادگان، چشم به راه «سرو چمان» بهار بهروزی است، مگو که «زمستان است» ، نغمهای سر کن از «انتظار دل» تا با رشته «پیوند مهر» به «سپیده» آرزوها چشم بگشایم و همنوا با حنجره آتشین تو محبوب را بخوانیم که «بی تو به سر نمیشود» و باقی را «عشق داند».
اینجا خانه ی توست، نه خانه ی مردم. پـس بـا خیـال راحت بخـواب مــرد. شهـر در امـن... و امـان اسـت. هـمـه ی مـردم در آسـایـش انـد. در شهـر، نه کسی گـشنه میخـوابد... نــه فـقـری اسـت و نـه فحـشـایـی...
وقتی خوابی موهات را نفس می کشم که خواب مرا ببینی؛ در آستانه ی شبی که تنهایی و غربتم را به دست های تو سپردم عاشقانه ! یا در انتهای شبی سرد و بارانی که خیس به آغوشت پناه آوردم . . .
داغ تو دارد این دلـ ــــــــــ ــــــــــــم جـای دگر نمیشود
14 سال و 8 ماه و 21 روز و 1 ساعت و 58 دقيقه قبل
خو بي انصاف حد اقل يه لايكم بزن .... 
14 سال و 8 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 20 دقيقه قبل