hamed
حافظ نبوده ام من تا در قدح خورم می ظرفی شکسته دارم ریزد ز گوشه اش می حافظ نبوده ام من می ناب تا کشم سر می نیست در توانم الکل خورم پیاپی یک جرعه می خورم من صد بار میشوم مست دانم که می شوم کور اما بگوی ... پس کی حافظ نبوده ام من عرفان نمی شناسم اما به سینه دارم عشقی هزار به از وی حافظ نبوده ام من دیوان نمی سرایم دیوان کوچکم داشت شعری به سوز یک نی حافظ نبودم اما می خوار هم نبودم عشقت ولی چه کردم سوزاند من غم از پی
حمید بدبختا رو ساکت کردی خودت داری یکه تازی میکنی تو جمله دادن
15 سال و 8 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 19 دقيقه قبل