محمدرضا
وزمرگی! روز مرگ ی یعنی هرروز مردن!و زنده شدن برای مردن دوباره.شاید هم مردن برای زنده شدن!با این حساب بهشت چه جای مزخر[!]ت،وقتی قرار باشد هر روز و تا ابد بمیری و زنده شوی.تکرار شوی!آدم های توی بهشت به چه امیدی زنده اند؟
محمدرضا
ماتحت! در کتب غریبه جلد ۲ امده که شیخ راشد علیهم رحمه روزی بر در عمارتش به سان قچکی بر بالای سیم نشسته بود،مردی از آنجا گذشت و گفت ای شیخ حال تو را چگونه است؟پاسخ بداد هم اکنون stable هستم.پرسید یا شیخ این که گفتی چه است دیگر؟پاسخ بداد :تو را چه میشود؟(به تو چه؟).مرد از کوره بدر برفت و همچون الاغ جفتکی بر صورت آن بزرگوار نواخت!آنجا بود که شیخ فرمود:یافتم!گفت چه یافتی!گفت فهمیدم که «او» ماتحت دارد!گفت چگونه؟پاسخ داد: همین که تو را فرستاد تا بر حال خوش ما خرابکاری کنی بر من مشخص شد!
محمدرضا
آخرالزمان از شیخ پرسیدند:یا شیخ آخرالزمان چگونه است؟ گفت:شنیده ای داستان آن ماری را که روزی دمش تصمیم گرفت او را به دنبال خود بکشد؟ پاسخ بداد:آری شیخ بگفت:آخرالزمان جایی است که مردها به دنبال آلتشان می روند نه آلت آنها به دنبال مردیشان! و این تا جایی پیش خواهد رفت که کم کم آلتها جهش یافته می شوند و برای خود سلطتنی تشکیل می دهند و مدام می خورند به انسانها!و خیلی ها در آن دوران از آلت خوردگی می میرند.
محمدرضا
توجه!توجه!به یک نفر تدوین گر مسلط به پریمیر و البته تا حدودی افتر نیازمندیم!تنها شرطشم اینه که طرف تو مشهد ساکن باشه!
برو بخواب!هیچ کس اینجا نیست!
15 سال و 8 ماه و 3 روز و 7 ساعت و 58 دقيقه قبل
بسيار زيبا 
15 سال و 7 ماه و 9 ساعت و 31 دقيقه قبل