حامد ♥
تنها گنجی که جستجو کردن آن به زحمتش می ارزد دوست واقعیست....
حامد ♥
اينجا زمين است،ساعت به وقت انسانيت خواب است،دل عجب موجود سخت جاني است! هزار بار تنگ ميشود،ميشکند، ميسوزد،ميميرد! وباز هم ميتپد.
حامد ♥
من در آيينه رخ خود ديدم و به تو حق دادم،آه..ميبينم ميبينم،تو به اندازه تنهايي من خوشبختي،من به اندازه زيبايي تو غمگينم...
حامد ♥
من به خودم مثل مداد رنگي نگاه ميکنم شايد"رنگ"مورد علاقه تو نباشم اما ميدونم روزي براي کامل کردن نقاشي ات به من نياز پيدا خواهي کرد.
حامد ♥
قطارى سوى "خــــــــدا" مي رفت، همه مردم سوار شدند اما وقتي به بهشت رسيدند همگي پياده شدند! و فراموش كردند كه مقصد"خــــــــدا"بود نه بهشت
حامد ♥
ازمن فاصله بگير, هر بار که به من نزديک ميشوي باور ميکنم هنوز ميشود زندگي رادوست داشت, از من فاصله بگير, خسته ام از اميدهاي کوتاه...
حامد ♥
گاهي حجم دلتنگيهايم آنقدر زياد ميشود که دنيا با تمام وسعتش برايم تنگ ميشود, دلتنگم, دلتنگ کسي که گردش روزگارش به من که رسيد ازحرکت ايستاد, دلتنگ کسي که دلتنگيهايم رانديد, دلتنگ خودم, خودي که مدتهاست گم کرده ام
حامد ♥
نيستي... ومن پرم از لحظاتي که مملو از توست...
حامد ♥
گاه جلوي آينه مي ايستم, خودم را در آن ميبينم, دست روي شانه ام ميگذارم و ميگويم: چه تحملي دارد دلت...!
حامد ♥
چه کسي براي عشقبازي ما,شعر اتل متل خواند که پايت رابه اين راحتي از زندگيم ورچيدي...!
حامد ♥
ترانه وارميايد , نه صداي باران نيست, رد قدمهاي توست در آشوب نگاه من
حامد ♥
بعد از سالها جستجو و نيافتن نيمه ي گم شده... به اين نتيجه رسيدم خدا منو كامل خلق كرده و لنگه ام تو دنيا پيدا نميشه
حامد ♥
ميدانم برخي چيزها در زندگي به هيچ جا نمي رسند...! مثل همين دست هاي كلافه ام... كه هيچ گاه به دست هايت نمي رسند...
حامد ♥
بالهايم را پس بده خيالت بيشتر از تو اين حوالي مي پرد...!
حامد ♥
برايت مرده بودم تابرايم تب كندقلبت ولي حتي نپرسيدي دلت همدرد مي خواهد؟