تو آن بلبلی!
تو آن بلبلی که در میان لاله و گل آشنایی داشتی!
تو آن بلبلی که به زمزمه های باق گوش میداد!
تو آن بلبلی که همراه باد سبا لاله را نوازش میداد!
...
خاب چشمات!
خاب چشمانت، ذهنم را پریشان کرده!
خرشید،به چشمانت حسادت کرده!
که روز را برایم سیاه کرده!
شاید! با ابر توتعه کرده!
ولی نمیداند!در انتهای رنگین کمان چشمان تو را میبینم!
بعد از باران!