آورده اند که روزی شیخ برای گرفتن وامی به بانک سینا در خیابان آزادی تهران، مراجعه کردندی رییس بانک که از مرتدان شیخ همی بودندی بگفتندی: وام نمیدهیم. شیخ عصبی شدندی و گفتندی که من شیخ هستندی و اگر وام ندهندندی، دهانتان را سرویس خواهم کردندی! رییس بانگ گفتندی: هیچ غلطی نتوانندی بکنندی در این هنگام شیخ با عصای خویش شعبه را به دونیم کردندی و از وسط آن گذر کردندی و به بانک دیگری رفتندی.!! مریدان و تحویلداران بانک با خشتکی نمیه عریان به فنا همی رفتندی و از درب پشتی منتهی به خیابان حبیب اللهی وارد طرشت گردندی و از دور برگردان بزرگراه جناح وارد اشرفی اصفهانی و چهار دیواری شدندی و به عزاداری پرداختی.
روزی #لئوتولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد .. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .. بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .. زن که بسیار شرمگین شده بود، عذر خواهی کرد و گفت : چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟! تولستوی در جواب گفت: شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!!
سلام دوستان ببخشید نمیتونستم یکی یکی دعوت کنم ولی الان این پستو میزارم که همتون بدونید من نامزد کردم 20 تیر مراسم نامزدیمه از همینجا از همتون دعوت میکنم که تشریف بیارید آدرسم میدم : تهران، ولیعصر،تالار پذیرائی لوکس طلايی از ساعت ۱۹ الی ۲۲ خوشحال میشم بیاید عزیزان خواهشا گل ، کادو و شیرینی نیارین فقط دوستان , داشتید میآمدید سر راه یه نامزدم واسه من بیارید ...