حامد ♥
تنها گنجی که جستجو کردن آن به زحمتش می ارزد دوست واقعیست....
حامد ♥
عشق بازی پروانه و شمع،آنقدر دور شمع می چرخد تا با آتش شمع یکی شود
حامد ♥
یادته بهت گفتم که خشت دیوار دلتم، تو هم منو شکستی.ولی اشکالی نداره، حالا خاک زیر پاتم !
حامد ♥
روز اول شوخی شوخی جدی شد شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو
حامد ♥
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت : غرور ، عشق ، دروغ اونوقت کسی از روی غرور برای عشق دروغ نمی گفت
حامد ♥
عشق، نردبانی است که ما را از خود بالا می کشد. عشق، همان فعل انفعالی است که در برابر گل سرخ به ما دست می دهد. عشق، عزرائیل زیبایی است که رسید، جسم ما رامی گیرد و قبض روح راامضا می کند عشق، اولین آهی است که در آیینه کشیده ایم. عشق، اولین حقوق ما از باجه معرفت است. عشق،خرید وفروش با پای عاشق و معشوق است.
حامد ♥
با صد هزار جلوه برون آمدی که من ، با صد هزار دیده تماشایت کنم.
حامد ♥
هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات هستی
حامد ♥
حالا که بشکن بشکنه امیدوارم یکی هم ماله تورو بشکنه
حامد ♥
قلبت رو خالی نگه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ..... زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز دارم
حامد ♥
یکی محبت میکنه و یکی ناز میکنه ! اونی که ناز میکنه همیشه محبت می بینه اما اونی که محبت میکنه همیشه تنهای تنهاست
حامد ♥
آسانترین کار دنیا اینست که تو خودت باشی و سخت ترین کار دنیا اینست که تو آنی باشی که دیگران از تو انتظار دارند!
حامد ♥
یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بیشتر زنده نیست یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست و یاد گرفتم هر چه عا شق تری ، تنهاتری
حامد ♥
مینویسم، چون میدانم هیچ گاه نوشتههایم را نمیخوانی، حرف نمیزنم، چون میدانم هیچ گاه حرفهایم را نمیفهمی، نگاهت نمیکنم، چون تو اصلا نگاهم را نمیبینی، صدایت نمیزنم، زیرا اشکهای من برای تو بیفایده است.
حامد ♥
ah ke ranginkamaneh khoshbakhti az kenar gafas tangeh tanhaiyam migozarad vly nemitavanam lamsash konam
حامد ♥
گفتی نتوانم گفتی به لبم دوز لبانت بخروشان همه شرمی که نهفته ست به جانت گفتی نتوانم نتوانم گفتم بده در دست من آن واژه بی جان کلامت که شکفته است به کامت گفتی نتوانم نتوانم jamshid