حامد ♥
تنها گنجی که جستجو کردن آن به زحمتش می ارزد دوست واقعیست....
حامد ♥
دارم فیلم میبینم ... زنه توش بیکینی پوشیده... مامانم اومده میگه فیلم خارجیه؟ پَ نه پَ مختار نامست یه چند قسمتش تو سواحل انتالیا فیلمبرداری شده !
حامد ♥
به دوستم میگم دیشب تو کرمان یه پسره بنزین ریخته سرش خودشو تو خیابون اتیش زده... میگه سوخت؟! پَ نه پَ یه جون گرفت رفت مرحله بعد !
حامد ♥
دختر نابينايى بود که به خاطر اين عيب از خودش متنفر بود. او از همه بدش میآمد، بجز دوست پسرش که در طول اين سالها هميشه در کنارش مانده بود. او به دوست پسرش گفت اگر بتوانم بينائيم را به دست آورم با تو ازدواج خواهم کرد. يکروز، يکنفر دو چشمش را به آن دختر اهدا کرد. چند روز بعد از عمل جراحى، هنگامى که باندها را از روى چشم دختر باز کردند، او براى نخستين بار توانست همه چيز را ببيند، حتى دوست پسرش را. پسر به او گفت: اکنون که بينائيت را به دست آوردهاى با من ازدواج میکنی؟ دختر به دوست پسرش نگاه کرد و متوجه شد که او هم نابيناست. چشمهاى بسته پسر شوک زيادى به او وارد کرد. اصلاً انتظارش را نداشت. با خود فکر کرد نمیتواند تا آخر عمر با او با اين شرايط زندگى کند و بدين خاطر، پيشنهاد پسر را رد کرد. پسر در حالى که اشک ديدگانش را پر کرده بود از کنار تخت او رفت و بعداً اين يادداشت را براى دختر فرستاد: «عزيزم، از چشمانت خوب محافظت کن، چون قبل از اين که مال تو باشند، مال من بودند.»
حامد ♥
استرسي که ما موقع باز کردن سايت دانشگاه واسه ديدن نمرمون داريم تروريست القاعده براي عمليات انتحاري نداره !
حامد ♥
خدايا نمي شد پشه هم مثل مورچه بره کار کنه خسته بشه بکپه يه گوشه !؟
حامد ♥
فکر کنم تو نسخه رايگان دنيا زندگي ميکنم اون قسمتهاش که به بقيه حال ميده براي من کار نميکنه !
حامد ♥
قانون طبيعت اينطوريه که نکُشي ميکُشنت، بکُشي بايد ديه بدي !
حامد ♥
یاروه به زنش ميگه امروز جون يه نفررون جات دادم زنش ميگه مگه چيکار کردي؟ميگه به 1فقير هزارت ومن دادم ديدم داره از خوشحالي ميميره ازش گرفتم!!!!!!!
حامد ♥
همانند پرنده باش كه روي شاخه اى سست مي نشيند و آواز ميخواند،شاخه مي لغزد ولي او به آوازش ادامه ميدهد چرا كه به پرواز خويش ايمان دارد..
حامد ♥
شانس:
نام مستعار خداست،آنجا که نمیخواهد امضایش پای داده هایش باشد.
حامد ♥
هيچ دلى بى بهانه نمى تپد. نميدانم بهانه ها دلگيرند يا دلها بهانه گير!