hamidreza
انگار تو نسخه ما نوشتن: تا میتونید غصه بخورید. براتون خوبه....
hamidreza
ﻧـــﮕﺎﻫــﺖ ﺑـــﻪ ﺁﻥ ﺑـــﺎﻻ ﺑـــﺎﺷـﺪ تــــﺎ ﺩﻟـــﺖ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫـــﺎی ﺍﯾـــﻦ ﭘــــﺎﯾــﻴــﻦ ﻧــــﮕـــﻴـﺮﺩ…
hamidreza
خنده هاى تو آرزوهاى من اند بخند تا برآورده شوند....
hamidreza
گه تونستی پرکلاغها رو سفید کنی،برف رو سیاه کنی،یه بوسه به آتش بزنی و زیر آب یه نفس عمیق بکشی،..اون موقع من میتونم فراموشت کنم
hamidreza
از مرگ نمیترسم!!!!!!فقط نگرانم در شلوغی آن دنیا رفقی مثل توراپیدا نکنم!!
hamidreza
تمام سهم من از او... "آه"ی سرد است... زانوهایی غم زده در بغل... و فکری آزرده... در انتظار گذر زمان و زمزمه ی جمله ی "این روزها نیز میگذر..."