سحر
هرکس که نداند و نداند که نداند/ در جهل مرکب ابدالدهر بماند/ هرکس که نداند و نخواهد که بداند/ حیف است چنین جانوری زنده بماند !
سحر
با عشق به من خیانت کردی/ دل دادم و تو رد امانت کردی/ رفتی و چه آسوده ز من دل کندی/ هر دو قلمت خورد اگر برگردی !
سحر
زیبایی عشق به سکوت است نه فریاد ، پس با تمام سکوتم دوستت دارم . . .
سحر
آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم می نوشتی، سواد نداشتم اما به دستان تو اعتماد داشتم /حالا سواد دارم اما دیگر به چشمانم هم اعتماد ندارم . . .
سحر
گفتی که بیا و از وفایت بگذر / از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم/ گفتم که بهانه ات برایم کا[!]ت / معنای لطیف عشق را فهمیدم . . .
سحر
با معرفت ...خوشگل... خوش تیپ... خوش اخلاق … چقدر از خودم تعریف کردم، یه کم تو از خودت بگو !
سحر
درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند/ معنی کور شدن را گره ها میفهمند/ سخت بالا بروی ، ساده بیایی پائین/ قصه تلخ مرا ، سرسره ها میفهمند . . .
سحر
هرگز نمی توانم کسی را که به او لبخند نزده ام، از ته دل دوست داشته باشم
سحر
آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد