هاشم
من در اجتماعي زندگي مي كنم كه احساس مي كنم در آن دويدن سهم كساني است كه نمي رسند و رسيدن حق كساني است كه نمي دوند. "دکترشریعتی"
هاشم
فرقـے نمـے کند !! بگویم و بدانـے ...! یا ... نگویم و بدانـے..! فاصله دورت نمی کند ...!!! در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...! جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.: دلــــــــــــــم.....!!!
هاشم
هيچ وقت اين دو جمله رو نگو : ١)ازت متنفرم ٢)ديگه نميخوام ببينمت **هيچ وقت با اين دو نفر هم صحبت نشو : ١)از خود متشکر ٢)وراج **هيچ وقت دل اين دو نفر رو نشکن : ١)پدر ٢)مادر **هيچ وقت اين دو تا کلمه رو نگو: ١)نميتونم ٢)بد شانسم **هيچ وقت اين دو تا کارو نکن : ١)دروغ ٢)غيبت ...**هيچ وقت اين دو تا جمله رو باور نکن : ١)آرامش در اعتياد ٢)امنيت دور از خانه **هميشه اين دو تا جمله رو به خاطر بسپار: ١)آرامش با ياد خدا ٢)دعاي پدرو مادر **هميشه دوتا چيز و به ياد بيار: ١)دوستاي گذشته رو٢)خاطرات خوبت رو **هميشه به اين دو نفر گوش کن: ١)فرد با تجربه ٢)معلم خوب **هميشه به دو تا چيز دل ببند : ١)صداقت ٢)صميميت****واینو اگه خوندی بازنشر کن****
هاشم
نمک خوردی نوش جونت… نمکدونم شکستی،دمت گرم… دیگه بقیشو به زخممون نپاش…!!!
هاشم
شعله گفت کاش روزی به شمعدان میرسیدم شمع بدون اینکه حرفی بزند ذره ذره آب شد تا شعله به آرزویش برسد!
هاشم
از میان دو واژه انسان و انسانیت، اولی در میان کوچهها و دومی در لابلای کتابها سرگردان است. (ویکتور هوگو)
هاشم
من نمیفهمم که چرا مردم حرف زدن با دهان پر را بی ادبی تلقی میکنند ولی حرف زدن با مغز خالی را نه ؟
هاشم
وقتی که مرا دور می زنی ؛ یادت باشد که عشق را در میدان من آموختی …. دوباره به من خواهی رسید ، شک نکن!
هاشم
ﻣﺎ ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﻳﻢ …. ﺑﻪ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ …. ﻭ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎﻱ ﻧﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻱ …. ﮐﻪ ﭘﺸﺖ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﻏﺮﻭﺭﻣﺎﻥ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ …. ﻭ ﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻠﻌﻴﺪﻳﻢ …. ﺗﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﻴﻢ …. ﻣﻨﻄﻘﻲ ﻫﺴﺘﻴﻢ………….
هاشم
حــواسم را پرت کرده ای ... آنقـــــــــدر دور ... که دیگر ... یــادم نیست " تو " رفته ای و " من " ... حـــــــواسم نیست !
هاشم
دلم برایت تنگ شده !
می خواهم آنقدر اشک بریزم
تا غبار فاصله از قلبم تمیـــز شود .
ولی می ترسم ...
هاشم
مے گوينـد قِسمت نيست ـحِکمَت است خدايـآ... مـَن معنيِ قِسمت و حِکمَت را نمے دانم امـآ تـو معنےِ طاقَت رآ مے دانـي ... مـَگــَر نــه ؟؟؟
هاشم
چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی : " نــــذار برم " یعنـــــــی بــرم گــــردون سفــــت بغلـــــم کـــن ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و بگــــــو : "خدافــــظ و زهــــر مـــار بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ مگـــــه میـــذارم بــــری؟!! مــــــگه الکیــــــــه!!!!" چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!! چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری؟