Hasti
باران بیاید یا نیاید... تو در برم باشی یا نباشی ....! خاطرت باشد یا نباشد من خیس از یاد توام ..!
Hasti
نمیدانم “فرهاد” ازچه می نالید؟ او که تمام زندگیش “شیرین” بود!
Hasti
نمی دانم هر دفعه که می بینمت ...تو زیباتر می شوی یا من عاشق تر......
Hasti
مانند هیزم های مصنوعی شومینه می سوزم وپایان ندارم....درد یعنی این...!!!!!
Hasti
قیافه ام تابلو شده بود ! گفتن : چی میکشی ؟ گفتم : زجر ! گفتن : نه یعنی چی مصرف میکنی ؟ گفتم : زندگی … !
Hasti
آخه خداجون! قربون بزرگیت!! وفای سگ به چه کارمون میاد یه فکری به حال ادمات می کردی........!
Hasti
چند تا جوون تو یه پاساژ تو بالای شهر بوتیک داشتن. یه روز دیدن یه مرد ساده با سرووضع خیلی ساده داره میاد طرف بوتیکشون. حس باحالی بهشون دست داد و با خودشون گقتن یه کم واسه خنده اسکولش کنیم . مرده اومد داخل و پرسید : شما اینجا چی میفروشین ؟؟؟ با خنده گفتند : الاغ ...!!! مرده گفت : ببخشید جز خودتون مورد دیگه ای واسه فروش ندارید ؟
Hasti
میترسم انقد ریالمون سقوط کنه اونایی که سه هزارمیلیارد اختلاس کردن رو بهشون بگن آفتابه دزد
Hasti
سخت است از شدت بغض گلو درد بگیری، و همه بگن لباس گرم بپوش.
Hasti
دل بگیر از خواب بیدار بمان! شاید خدا قصهی تازهای بگوید برایمان وقتی همه خوابند!