دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هلناز

هلناز
امتیاز: 656

دنبال‌شدگان

(11 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(129 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

هلناز
هلناز
در error

روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و همسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها کنه خلاصه همسرغضنفر گفت :حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟ غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم.... همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!! غضنفر گفت من برای تو نقاشی میکنم ... تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟ خلاصه غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید .. این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟ + + + + حال ترجمه از زبان همسرش خط اول :حالت چه طوره زن ؟ خط دوم :بچه ها چه طورن ؟ خط سوم : مادرت چه طوره ؟ خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!! خط پنجم : فقط برگردم خونه.... خط ششم : می کشمت خط هفتم :غضنفر از آلمان...

هلناز
هلناز
در error

خدایا این همه چاله انداختی توی زندگی ما خب یه دونشو مینداختی رو لپمون !

هلناز
هلناز
در error

بنی آدم ابزار یكدیگرند در اسگل كردن ز هم برترند چو عضوی به درد اورد روزگار دگر عضوها را خنده و هار هار . . . شاعر معاصر

هلناز
هلناز
در error

توجه كردید كه اسم بزرگ ترین سایت های دنیا معمولا دو تا O داره؟؟؟ [!]bOOk gOOgle yahOO

هلناز
هلناز
در error

حیف نان با صورت باند پیچیده میاد تو خیابون. رفیقش میگه چرا اینقدر به صورتت باند پیچیدی؟ حیف نان میگه داشتم اتو می کردم تلفن زنگ زد بجای گوشی تلفن اتو رو گزاشتم دم گوشم. رفیقش میگه پس اونور صورتت چی شده؟ حیف نان میگه تا اتو رو گذاشتم زمین تلفن دوباره زنگ زد! !!!

هلناز
هلناز
در error

یک همسایه دلسوز دختر کوچولویی را که به مدرسه می رفت، متوقف ساخت و گفت: کوچولو! عجب جوراب های عجیبی به پا کرده ای، یک لنگه قرمز و یک لنگه آبی! دختر کوچولو با صدای بچه گانه اش گفت: عجیب تر این که یک جفت مثل همین جوراب ها هم توی خانه دارم!

هلناز
هلناز
در error

یارو میره مهمونی، شب موقع خواب صاحب خونه بهش میگه: جاتو کجا بندازم تو اتاق نی نی خوبه؟ یارو با خودش فکر میکنه: کی حوصله گریه بچه داره. بعد به صاحب خونه میگه: نه ممنون همینجا تو حال خوبه! صبح پا میشه بره دشتشویی یهو یه دختر جیگر میبینه میگه: شما دختر فلانی هستین، اسمتون چیه؟ دختره میگه: نی نی. اسم شما چیه؟ یارو میگه: من خر من گاو من الاغ من نفهم

هلناز
هلناز
در error

مرغه باخروس ميرن بقالى. مرغه ميگه تخم مرغ دارى؟ بقال ميگه چرا خودت تخم نميزارى. مرغه ميگه آخه ما هنوز نامزديم

هلناز
هلناز
در error

قطعه‌اي از شاهكار ادبي یک نفر : شب بود و خورشيد به روشني مي‌درخشيد، پيرمردي جوان، يكه و تنها با خانواده‌اش در سكوت گوش‌خراش خيابان قدم‌زنان ايستاده بود

هلناز
هلناز
در error

هيتلر به ناپلئون:ما براي شرف مي جنگيم ولي شما براي پول. ناپلئون:هرکسي براي چيزي که نداره ميجنگه

هلناز
هلناز
در error

افسر داشته امتحان رانندگي ميگرفته. از یارو ميپرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ یارو ميگه: برف پاك كن جناب سروان! افسر تعجب میکنه، ميپرسه: يعني چي؟ یارو ميگه: جناب سروان، يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف

هلناز
هلناز
در error

رييس شركت به منشي گفت كارهات و برس ميخواييم 1 هفته بريم مسافرت منشي زنگ زد به شوهرش گفت : 1 هفته بايد برم ماموريت كاري شوهرش زنگ زد به دوست دخترش گفت خودت و آماده كن 1 هفته بايد بيايي پيشم خونمون دوست دخترش : زنگ زد به شاگردش چون معلم خصوصي بود گفت 1 هفته مرخصي شاگرد زنگ زد به پدر بزرگش گفت اين هفته من كلاس ندارم بريم بيرون بگرديم و هوا خوري پدربزرگ : زنگ زد قرارش با منشي شركتش واسه مسافرت كنسل كرد

هلناز
هلناز
در error

شما ها هم بچه بودید سعی می کردید از سرسره های پارک برعکس برید بالا؟؟؟

هلناز
هلناز
در error

غضنفر حیف نون رو تو خیابون میبینه که یه کیسه رو دوشش میبره ، میپرسه : چی تو کیست داری ؟ حیف نون : مرغه ، میبرم خونه ! اگه بگم چند تا مرغ تو کیسه داری یکیشونو بهم میدی ؟ حیف نون : تو بگو ، اصلا جفتشونو میدم بهت ! خوب اممممممممم ، پنج تا ؟..........

هلناز
هلناز
در error

یک روز راننده تاکسی از مسافرش می‌پرسه: آقا ببخشید شما ژاپنی هستید؟ اون میگه نه. بار دوم ازش می‌پرسه: شما ژاپنی هستید؟ بازم میگه نه. بار سوم بازم می‌پرسه، یارو از کوره در میره میگه: آره! راننده تاکسی میگه: به قیافت نمیاد!