Herose
کورش جان از کارهای نیک تو نمیتوان چشم پوشید اما عده ای سعی دارند تو را نقطه مقابل اسلام قرار دهند . . . همان دینی که گر به تو عرضه میشد چه بسا که می پذیرفتی... همان دینی که چهارچوبش خدا و دیگر گفتار، کردار و پندار نیک است. . . نمی دانم چرا ما را مجبور به الگو گیری از تو میکنند تا علی (ع) . . .؟ تو بر تخت شاهی خاکها فتح کردی اما علی بر منبر چوبی دلها فتح میکرد . . . چرا سخن از بخشش تو و آزادی در انتخاب دین هست ولی کسی از بخشیدن و بخشودن علی حرفی نمی زند؟ تو شاه بودی و بخشیدی . . . تو از نظر مادی ثروتمند ترین مردمان بودی و بخشیدی . . . ولی مولایم علی و ادامه دهندگان راهش، در نهایت قناعت، بخشیدند و بخشودند . . . گرسنه بودند ولی غذای خود را به دیگری دادند . . . و . . . و . . . آری کوروش کبیر... خواب دیگر بس است برخیز و خود را از چنگ افرادی که با نام تو بر علیه خدای تو مبارزه میکنند رها کن . . .
Herose
رفتم کاهو خریدم واسه سالاد ... شب اومدم درست کنم داشم میگه نخوریشون اینا واسه لاک پشتمه !فک و فامیله داریم؟
Herose
سه روز رفتم مسافرت . مامانم روز اول . صبح زنگ زد حالم رو پرسيد ظهر زنگ زد كه ببينه من نهار خوردم يا نه . بعد از ظهر زنگ زده مي گه چرا بهم زنگ نمي زني ؟ فک و فامیله داریم؟
Herose
سه تا ماشین رفته بودیم مسافرت تازه موقع برگشت فهمیده بودم مادر بزرگم همراه ماست نوه مادر بزرگم داره؟ مادربزرگه سایلنته ما داریم؟
Herose
مادربزرگ من شبا تو خواب حرف می زنه بعد صبح که پامیشه میگه شبا تو خونه یکی حرف می زنه نمیزاره من بخوابم!!!فک و فامیل داریم؟
Herose
دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم؛ بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت: امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد. آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند. ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛ لغزید و در آب افتاد تا جایی که نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ یر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد. دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله را روی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟! دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.
Herose
زن: اوه! نیگا کن ببین پشه چه جوری پامو زخم کرده!!
شوهر با بی حوصلگی میگه: ببین محض رضای خدا بس کن، این لوس بازی ها مال وقتی بود که هنوز ازدواج نکرده بودیم.!!!
Herose
بعضی وقتا برای اینکه بتونی به یکی اس ام اس ندی باید دست و پاتو ببندی به تخت گوشیتم بندازی تو چاه مستراح در غیر این صورت بهش اس ام اس میدی و گند میزنی به همه چی ....