hesam moridsadat
بچه ای میره پیش مامنش میگه مامان. باباوخاله.... مادره میگه بزار باقیشو سره سفره وقتی بابات اومد بگو.سره سفره میگه مامان بابا و خاله باهم رفتن تو اطاق از اون کارا که تو با عمو علی کردی انجام دادن
hesam moridsadat
ما جام رفاقت با هر که نوش کردیم نامرد روزگاری اگر او را فراموش کردیم
hesam moridsadat
در دنیایی که نتوان مردانه زیست"مردانه مردن زندگیست
hesam moridsadat
شبی دنبال معنایی برای دوست میگشتم"توبالاتر زهر معنا و من بیهوده میگشتم.