دیشب موقع #خواب ساعت ها رو
#تنظیم کردم ، که امروز ساعت 5
صب برا دیدن #والیبال بیدار شم ،
تا 6 منتظر موندم ، #پخش-نشد
اصن بازی نداشت که پخش شه ،
بازی فرداس
مثل اینکه صدای #من و #مامانم پشت #تلفن خیلی #شبیه همههرکی زنگ میزنه و من برمیدارم با #مامانم کار داره بعد از کلی #حرف زدن و اینا تازه من میگم که ببخشید من #دخترشونم بیچاره ها کلی #کپ میکنن
راهنمایی که میرفتم ، یه دوستی داشتم صداش خیلی نازک بود. همیشه وقتی دوستای خواهرش زنگ میزدن خونشون ، این دو ساعت با اونا حرف میزد . صداش شبیه ابجیش بود . انقده بهش حسودیم میشد
دیروز چند تا سوژه پیدا کردم برا #عکاسی چندتاش خیلی خوب شد ، برا #جشنواره-رسمی-عکاسی-دنبالر ... این مسابقه رو از دست نمیدم ، رویای ِ اول شدن از ذهنم بیرون نمیره !!
#عادت دارم وقتی یکی از #دوستام پیشم داره با #تلفن با #چیز جانش حرف میزنه و بهش #آمار میده که فلان جا هستم و فلان کار رو کردم#آروم میرم دم #گوشش و میگم #دروغ-میگهیه بارم یکی از دوستام #چیز جانش باهاش #قهر کرد دوستمم با #مناصن حقشونه تا اونا باشن که دیگه پیش #من با #چیز جانشون حرف نزنن

13 سال و 1 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 28 دقيقه قبل