روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند. ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد.. یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید. دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود. مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. کا[!]ت از تو سریعتر بدوم… و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام #مدیریت-بحران شکل گرفت !
بنده طی تحقیقاتی به این نتیجه رسیدم : عذابی که باید وقتی پشت سر یکی میری دستشویی بکشی ، با میزان #رطوبت کلید لامپ دستشویی نسبت #مستقیم داره! تازه اگه مستراحتون هواکش هم نداشته باشه ، این عذاب، تابعی میشود با رشد نمایی !
#دبستان که بودیم وقتی معلممون میگفت “یه #خودکار بدید به من” ؛ زیر دست و پا همدیگه رو له و لورده میکردیم تا زودتر برسیم و معلم خودکار ما رو بگیره ….../یادش بخیر

13 سال و 1 ماه و 7 روز و 23 ساعت و 46 دقيقه قبل