دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امیرحسیــن :-)

همه چی درباره خودم: درباره من:تو بیمارستان به دنیا اومدم از بچگی بزرگ شدم چند سال سن دارم تو دو... درباره »
امیرحسیــن :-)
مرد
امتیاز: 10536

دنبال‌شدگان

(840 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(668 کاربر)

گروه‌ها

(160 گروه)

بازدید

امیرحسیــن  :-)
imam hosein2.jpg امیرحسیــن :-)

پايِ دختر بچه وقتي غرق تاول ميشود . . . پا به پايش كارواني هم معطّل ميشود . . . دستْ بسته، خواب هم باشد بيفتد از شتر . . . پهلوان باشد دچار ِ دردِ مَفصَل ميشود .

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

دل دیگه ... اگه میفهمید میشد مغز ....چیکار کـــــــــــــــــــــــــــــــنم ؟؟؟ دلتنگ یه آدم بی معرفت شده ...

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

ســــــــــــــــــــــــــلآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآم

امیرحسیــن  :-)
21.jpg امیرحسیــن :-)

حاجی:دزدی ها شده حالا دارند دست و پا می زنند که چه کنند ولی عیبی نداره، باشه!!! اون خدایی که ما توی این سی و چهار سال میشناسیم این کسانی که مسئول بودند و جنایت کردند رو به بدترین دردها گرفتار می کند.

mohammad-h
mohammad-h

اسمش را می گذاریم اما آنسو یک آدم نشسته خصوصیاتش را که نمی تواند کند وقتی ها و هایش را می نویسد وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش وقتی در هایم به عنوانِ یـاد می شود مطمئن می شوم که ست هرچند هم هرچند هم را هم نشنیده باشیم، من برایش و دارم هرکجا که باشد...

و 8 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیرحسیــن  :-)
23_11315594225.gif امیرحسیــن :-)

اسیر شده بودیم ما رو بردند « اردوگاه العماره » داخل اردوگاه تعدادی از شهدای ایرانی رو دیدم معلوم بود بعد از اسارت به شهادت رسیده بودند جمله ای که روی دست یکی از شهدای اونجا نوشته شده بود با خوندنش مو به بدنم راست شد و به شدت گریه کردم اون جمله رو هیچ وقت فراموش نمی کنم شما هم بخونید و فراموش نکنید روی دست آن شهید با خودکار نوشته شده بود: مادر! من از تشنگی شهید شدم رفتند تا ما بمانیم ، نکند روزگار ما را با خود ببرد ...... شادی روح شهدا صلوات

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

خوبه بخـــــــــــــــــــــــــــــدا ..همه مخاطب خاص دارن ..من مخــــــــــــــــــــــــــــــــــاطب ماستم ندارم

امیرحسیــن  :-)
6dxy4srbxn2juoyywpdq.jpg امیرحسیــن :-)
در حجاب

حجاب همان چادری بود که پشت در خانه سوخت،ولی از سر فاطمه(س) نیفتاد... وسلام ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
1352233520803156_large.jpg امیرحسیــن :-)
در حجاب

تمام زیبایی ها در سادگیست ، با حجاب زیباتر بودن را تجربه کن در زمانی که شان و ارزش جز به دماغ و لباس و ماشین نیست توی چادر بمان و ثابت کن ارزش واقعی زن این نیست ...!!!

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

شخصى خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض كرد : همسرى دارم كه به هنگام ورود به خانه به استقبالم مى آید و به هنگام خروج بدرقه ام می كند. هنگامى كه مرا اندوهناك یافت در تسلیت من می گوید : اگردرباره رزق و روزى مى اندیشى غصه نخور كه خدا ضامن روزى است و اگر در امور آخرت مى اندیشى خدا اندیشه و اهتمام ترا زیاده گرداند. پس رسول خدا فرمود : خداى را در این جهان عمال و كارگزارانى است و این زن از عمال خدا می باشد ، چنیـن همســرى نصفــ اجـر یكــ شهیـــد را خواهـدداشتـــــ . !

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

تو اگر میدانستی... که چه زخمی دارد که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من خسته نمی پرسیدی چرا تنهایی .... @....

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

شده بعضی وقتادیگه دوستش نداشته باشی؟... به خودت میگی اصلاواسه چی دوستش دارم؟... مگه کیه؟مگه واسم چکارکرده؟... مگه چی داره که ازهمه بهترباشه؟... اصلامن که خیلی ازاون بهترم... بعدبه خودت میخندی که اصلاواسه چی اینقدرخودت واذیت کردی!... یهویه چیزی یادت میاد... یه چیزخیلی کوچیک... یه خاطره... یه حرف... یه نگاه... وبعد... همین... همین کافیه تابه خودت بیای واطمینان پیداکنی که نمیتونی فراموشش کنی...!

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

اگر احيانن 1% من کسي هستم خب از همین تیریبون اعلام میکنم رو درواسي نکن عزيزم بيا اعلام کن یا حد اقل لایک کن تا بشينيم پاي ميز مذاکره ... غير مستقيم که نميشه ، عصر عصره گفتگو و رايزنيه

motefavet
840761سوگ.jpg motefavet

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» حضرت یونس(ع)با این ذکر از غم نجات یافت و پس از آن هر مؤمنی با گفتن آن از غم نجات می یابد ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
دریا  دلدار
دریا دلدار

در حالی که امیرالمؤمنین (ع) براى مردم خطبه مى‏خواند و آنها را به جهاد در راه خدا بر مى‏انگیخت جوانى از میان مردم برخاست و گفت: اى على! مرا از فضیلت جهادکنندگان در راه خدا با خبر کن. پس على (ع) در پاسخ او فرمود: من و رسول خدا (ص) در حالى که ایشان بر ناقه‏ى عضباء خود سوار بود، در یک ردیف قرار داشتیم، در حالى که از غزوه ذات السلاسل بازمى‏گشتیم. پس من از آن حضرت آنچه را که تو از من سؤال کردى پرسیدم، پیامبر (ص) فرمود: هنگامى که رزمندگان در راه خدا اراده جنگ مى‏کنند، خداى دورى از آتش را براى ایشان مقرّر مى‏فرماید. و هنگامى که براى جهاد در راه خدا آماده مى‏شوند، خداى به وجود آنها به فرشتگان مباهات و افتخار مى‏کند. و زمانى که با خانواده خود وداع مى ‏کنند،

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.