امیرحسیــن :-)
مــــرد است دیگر ... گاهی تُند می شود و گاهی عاشقانه می گوید ... مــــرد است دیگر ... غرورش آسمان و دلش دریاست ... تو چه میدانی از بغضِ گلو گیر کرده یک مــــرد ... ؟ تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده است ... ؟ تو چه میدانیاز هق هق شبانه او که فقط خودش خبر دارد و بالشش ... ؟ مــــــرد را فقط مـــــرد میفهمد و مـــــــــرد ...
امیرحسیــن :-)
و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال ......السلام علی قلب زینب الصبور
امیرحسیــن :-)
و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال ......السلام علی قلب زینب الصبور
امیرحسیــن :-)
آدمیست دیگر یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد دوست دارد بردارد خودش را بریزد دور
امیرحسیــن :-)
جدى نمی گرفت .. بسم رب الشهدا و الصدیقین محمد دو چیز را هرگز جدی نمی گرفت . یکی دنیا و یکی خستگی را . شوق دیدار بین او و خستگی فرسنگها فاصله انداخته بود . ساعت 2 نیمه شب در منطقه عملیاتی فاو زیر آتش سنگین دشمن مرتب درخواست مهمات می شد . داخل سنگر شدم . محمد با چشمان خون گرفته داشت بند پوتین هایش را باز می کرد . گفتم در نیار مهمات ببر خط . در یک چشم به هم زدن دوباره آن ها را محکم کرد و رفت . یکی از بچه ها گفت : کجا فرستادیش ؟ خبر داشتی 3 شبانه روزه که نخوابیده ؟ فردا صبحش از راه رسید . مهمات را به موقع رسانده بود و در پوست خود نمی گنجید . شهید محمد نصرالهی در عملیات والفجر 8 ، در منطقه فاو شیرینی شهادت را چشید . محل دفن : گلزار شهدای کرمان
امیرحسیــن :-)
او از همه ی هستی اش برای دفاع از دین و آسایش امروز ما گذشت .... ما در مقابل از خود گذشتگی او چه پاسخی داریم ؟ ...
امیرحسیــن :-)
ناگفتههایی از پیدا شدن تکههای بدن شهدا در جریان شستشوی پیراهن رزمندگان بعد از اینکه جنگ و این ماجراها تمام میشود، ما با یک داستان عجیبتر روبهرو میشویم و میبینیم در همان مکان، قسمت رختشورخانه را تبدیل به رستوران میکنند و روی قسمتی که بدن شهدا دفن است، تالار عروسی میزنند.
امیرحسیــن :-)
تنها تر از آنم که سرودی بسرایم زیبا تر آنی که به گفتار بیایی دل در گرو چشم تو دارم تو به انکار رسوا تر از آنی که به انکار برآیی خواهم که دهم جان به هوا خواهی چشمت شیدا تر از آنی که به اصرار در آیی دیریست که در فکر تو مبهوتم و حیران مبهم تر از آنی که به افکار بیایی بی جان تر از آنم که سراغی ز تو گیرم بی غم تر از آنی که به دیدار بیایی ساحل تو چه دانی ز پریشانی در یا غافل تر از آنی که ز اسرار بر آیی