امیرحسیــن :-)
بعد از این "عشق" به هر "عشق" جهان می خندم! هرکه آرد سخن از "عشق" به آن می خندم... روزی از "عشق" دلم سوخت و خاکستر شد! بعد از این سوز، به هر سوز جهان می خندم!!! خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است... کارم از گریه گذشته، که به آن می خندم...
امیرحسیــن :-)
زیارت حضرت زهرا... اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مُمْتَحَنَةُ ، قَدِ امْتَحَنَكِ الَّذِى خَلَقَكِ قَبْلَ اَنْ يَخْلُقَكِ ، فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَةً، وَنَحْنُ لَكِ اَوْلِياءُ صابِرُونَ، وَمُصَدِّقُونَ لِكُلِّ ما اَتينا بِهِ اَبُوكِ، صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَاَتينا بِهِ وَصِيُّهُ، فَاِنّا نَسْئَلُكِ اِنْ كُنّا صَدَّقْناكِ اِلاّ اَلْحَقْتِنا بِتَصْدِيقِنا لَهُما لِنُبَشِّرَاَ نْفُسَنا اَنّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلايَتِكِ ، «اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ نَبِىِّ اللّهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ خَلِيلِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ اَمِينِ اللّهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللّهِ ، اُشْهِدُ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَلائِكَتَهُ اَنِّى راض عَمَّنْ رَضِيتِ عَنْهُ، ساخِطٌ عَلى مَنْ سَخَطْتِ عَلَيْهِ، مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ، مُوال لِمَنْ والَيْتِ، مُعاد لِمَنْ عادَيْتِ، مُبْغِضٌ لِمَنْ اَبْغَضْتِ، مُحِبٌّ لِمَنْ اَحْبَبْتِ، وَكَفى بِاللّهِ شَهِيداً وَحَسِيباً وَجازِياً وَمُثِيباً» التماس دعا
امیرحسیــن :-)
زینب کنار لاله ی پرپر صبور باش در داغ بال های کبوتر صبور باش من می روم شبانه ، غریبانه دخترم بر سوز این غریبی حیدر صبور باش
امیرحسیــن :-)
امان از فراموشی لاله ها...
امیرحسیــن :-)
کرببلا ای کاش من مسافرت بودم ...
امیرحسیــن :-)
چپ یا راست؟؟؟؟؟؟؟ .......
امیرحسیــن :-)
ستاره های دیروز..........ستاره های امروز
امیرحسیــن :-)
سحرخیزی و کسب روزی حلال از جمله اموری است که سیره بسیاری از پیامبران و ائمه اطهار علیهمالسلام بوده و احادیث فراوانی نیز در این خصوص وارد شده است که در این نوشتار به گزیدهای از این احادیث که در کتاب گرانسنگ «مفاتیحالحیات» علامه جوادی آملی آمده است اشاره میکنیم. اهمیت سحرخیزی و کار رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: سحرخیزی مبارک است و همه نعمتها به ویژه، روزی را میافزاید.1 همچنین آن حضرت میفرماید: صبحگاهان در پی نیازمندیهایتان بروید چرا که آسان به دست میآیند
امیرحسیــن :-)
ما رو به خط كردند. از اول صف يكى يكى اسم و مشخصات مى پرسيدند، مى آمدند جلو. نوبت من شد. اسمم را گفتم. مترجم پرسيد « مال كدوم لشكرى؟» گفتم «لشكر امام حسين». افسر عراقى يك دفعه پريد. موهايم را گرفت به طرف خودش كشيد. داد زد «حسين؟ حسين خرازى؟» چشم هاش انگار دو تا گلوله ى آتش; سرم را انداختم پايين، گفتم «نه.»
امیرحسیــن :-)
فرمانده های گردان گوش تا گوش نشسته بودند . آمد تو ، همه مان بلند شدیم. سرخ شد، گفت « بلند نشید جلوی پای من». گفتیم « حاجی ! خواهش می کنیم. اختیار داری. بفرمایید بالا.» باز جلسه بود. ایستاده بود برون سنگر ، می گفت« نمی آم. شماها بلند می شید.» قول دادیم بلند نشویم.