امیرحسیــن :-)
سگم......اسمش جسی ........نژاد هاسکی...سگ سورتمه .........عشق من
امیرحسیــن :-)
کفش هایت رابه من قرض میدهی?میخواهم بدانم تنهاگذاشتنم چه حسی دارد.
امیرحسیــن :-)
به سلامتي اونايي كه بيخيالمونن ولي توي خيالمونن به سلامتي اونايي كه بي كس هستند ولي نا كس نيستند. به سلامتي اونايي كه تو اين تنهايي بجاي اينكه ترك مون كنن درك مون ميكنند به سلامتي اونايي كه تو اين هواي دو نفره با تنهايياشون قدم ميزنند..... به سلامتي كوزت كه تو اون سرما خودشو نفروخت به سلامتي اون باجه تلفني كه تو بارون ميرفتيم زيرش تا خيس نشيم يه دوزاري مينداختيمو يك ساعت حرف ميزديم آخر سر پولمونم پس ميداد....
امیرحسیــن :-)
نگر که بزرگترین آرزوی من چه کم حرف است: "تو"
امیرحسیــن :-)
آهي عجيب ميكشم به ياد تو،خود را صليب ميكشم به ياد تو،نعنا و ليمو كه هيچ است اي رفيق،دارم دوسيب ميكشم بياد تو
امیرحسیــن :-)
سلاممممممممممم.........بچها
امیرحسیــن :-)
من نمیدانم در چهره حاج مجید پازوکی چه وجود دارد ، هر وقت به عکسهای حاجی نگاه میکنم در دل خود میگویم چه انسان با محبت و خنده رویی ، چهره اش به دلم می نشیند..حاج مجید از مصادیق این بیت است که میگوید : " در فراق دوستان دیگر زما چیزی نماند ، هر که رفت از هستی ما پاره ای با خویش برد " و در نهایت او هم به جمع یاران خمینی(ره) پیوست..اما در طرف دیگر مدل مویی را می بینید که هنوز هم نمیدانم برای چه استفاده میشود و چه چیزی را اثبات می کند..در مقابل این عکس هیچ احساسی ندارم..خوشم نمی آید که به آن نگاه کنم..بچه ها به خدا داریم راه رو اشتباه میریم.
امیرحسیــن :-)
نمیدونم از کجا باید شروع کنم ، از گوشهای به خون آغشته شهید سپهبد صیّاد شیرازی یا از گوشواره هایی که خودنمایی میکنند..از پلاک خونین شهید بگویم یا از گردنبندی که معلوم نیست به کدام هدف به گردن آویخته شده..از صورت زیبایی که دشمن آن را دریده یا از صورتی که محل نوازش تیغهای گوناگون است..خودتان ببینید و قضاوت کنید که از کجا میتوان شروع کرد..مگر ما نشنیده ایم در جوانی پاک بودن.
امیرحسیــن :-)
به يك نگاه، دلم را خراب كن بانو ..... و در تمام دلم انقلاب كن بانو خيال ديدن تو دلنواز و رؤيائیست ..... بيا بيا و مرا غرق خواب كن بانو هزار بار دعا كردم آرزوي تو را ..... بيا دعاي مرا مستجاب كن بانو هنوز هم لب مردان كربلا تشنه است ..... تو كوثري، تو بيا فكر آب كن بانو بدون خواهش تو مهديت نمي آيد ..... خودت بيا پسرت را مُجاب كن بانو هنوز هم نفسي مي كشد در اينجا عشق ..... بيا كه زنده بماند، شتاب كن بانو