میخوام یه مطلبی براتون بگم که شاید خیلی شنیده باشید و خیلی به ذهنتون رسیده باشه؛اونم اینه که بعضی وقتا فکر میکنیم یا میشنویم که «ما هرچی راه راست رو میریم و خوبی میکنیم و انواع و اقسام کارهای پسندیده و خدایی رو انجام میدیم،انگار که خدا زیاد با ما نیست و به ما توجهی نمیکنه اما فلانی که این همه خلاف میکنه، خدا براش میخواد»
اما خود خدا توی قرآن جواب این مطلب رو میده.توی آیه ی 44 سوره انعام میگه:« فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ» یعنی:«وقتی آنچه را که به آن متذکر شده بودند را فراموش کردند،دربهای همه چیز(انواع نعمتها) را به روی آنها گشودیم تا هنگامیکه به آنچه به آنها داده شده،شاد شدند.(آنگاه)ناگهانی آنها را(به باد عذاب)گرفتیم در این هنگام(همگی) ناامید شدند.»
این آیه به خوبی پاسخ اون سوال رو میده و میگه اگه به یه عده از گناهکاران،نعمت های زیادی داده شد،فکر نکنید که بخاطر اینه که خدا اونها رو بیشتر از مومنان واقعی،دوست داره،نه! بلکه چون اونها راه حق رو به فراموشی سپردن،خدا هم برای مجازات اونها،نعمت های خودش رو به اونها عرضه میکنه تا بیشتر در دنیا غرق بشن(البته اختیار رو از اونها نگرفته و درب توبه بازه) و وقتی توی نعمت های دنیایی و مادی غرق شدن و خدا رو فراموش کردن،خدا هم اونها رو بصورت ناگهانی مجازات میکنه.
ابوبکر در رد فدک برای زهرا نامه نوشت. زهرا درحالی که نوشته را در دست داشت، عمر در راه به او رسید، گفت: دختر محمد! این نوشته چیست؟ حضرت فرمود: این نوشته ای است که ابوبکر در رد فدک برایم نوشته است. عمر گفت: بده به من. زهرا(س) حاضر نشد نوشته را به او بدهد. در این هنگام عمر لگدی به زهرا(ع) که فرزند پسری به نام محسن در شکم داشت، کوبید. در اثر این ضربه زهرا (س) محسن را سقط کرد. سپس عمر او را سیلی زد. گویی اکنون به گوشواره های گوشش می نگرم که در اثر آن سیلی شکست. سپس نوشته را برداشت و پاره کرد. زهرا به خانه رفت و نود و پنج روز بر اثر آن ضربت مریض بود تا شهید شد.