امیرحسیــن :-)
تا به حال صبح زود کتلت سرد خورده اید؟ تا به حال با دمپایی به دانشگاه رفته اید؟ تا به حال مداد را با لاک غلط گیر پاک کرده اید؟ تا به حال سر کلاس با چشمان باز خوابیده اید؟ تا به حال با چنگال ماست خورده اید؟ تا به حال گشنیز را با جعفری اشتباه گرفته اید؟ تا به حال از یک مانکن آدرس پرسیده اید؟ تا به حال با چشم بسته فیلم دیده اید؟ تا به حال دندانتان را گاز گرفته اید؟ تا به حال به جای کس دیگری امتحان داده اید؟ تا به حال در اوج ناراحتی خندیده اید؟ تا به حال کسی را که از او متنفرید دوست داشته اید؟ تا به حال خیانت کرده اید؟ تا به حال از خود گذشته اید؟ تا به حال به این تا یه حال ها فکر کرده اید؟
امیرحسیــن :-)
هیزم ها را محیا کرده اند ... کبریت ها آماده تر از همیشه ... طناب ها را سیقل داده اند تا دست را دردناک تر برنجاند ... این روز ها را فقط روی زمین خاکی قدم نحسشان را میگذارند ... تا روی چادر خاک چکمه ها را پاک کنند ... حسن (ع) در هر رفت و آمدش صورت مادر را ... و زهرا (س) هنوز داغ دار پدر است ... اذان را ادامه نده ... مادر ...................................................
امیرحسیــن :-)
دلتنگ اذان حرم کرببلایم ...
امیرحسیــن :-)
بخوان روضه خوان... بخوان... دلم روضه ی سه ساله اش را میخواهد... شاید بخاطر سه هفته شدن ِ شب جمعه ی حرم ارباب این شده حالم ... بخوان از رقیه... بخوان ! بی پایان ... خرابه نشین.