دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امیرحسیــن :-)

همه چی درباره خودم: درباره من:تو بیمارستان به دنیا اومدم از بچگی بزرگ شدم چند سال سن دارم تو دو... درباره »
امیرحسیــن :-)
مرد
امتیاز: 10536

دنبال‌شدگان

(840 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(668 کاربر)

گروه‌ها

(160 گروه)

بازدید

امیرحسیــن  :-)
imam hosein2.jpg امیرحسیــن :-)

پايِ دختر بچه وقتي غرق تاول ميشود . . . پا به پايش كارواني هم معطّل ميشود . . . دستْ بسته، خواب هم باشد بيفتد از شتر . . . پهلوان باشد دچار ِ دردِ مَفصَل ميشود .

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

این دفعه تهدید جدیه

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

هیچ کس یار آدم نیست

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

سلام....به همگی

امیرحسیــن  :-)
1337594364243345_large.jpg امیرحسیــن :-)

مهدی (عج) به کجایی دل زینب (س) نگران است هنوز

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
046.jpg امیرحسیــن :-)

هم «حیّ علی الفّلاح » او خونین بود هم سجده بی سلاح او خونین بود افسوس که چند ساعتی بعد نماز پیشانی ذوالجناح او خونین بود

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
1 (16).jpg امیرحسیــن :-)

هر که مرا به روضه تو راه داده است تاج محبت تو به فرقم نهاده است از ابتدای خلقت حق در دو چشم ما تصویری از عزای محرم فتاده است

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

الان که بهت احتیاج دارم ...نیستی

امیرحسیــن  :-)
07092013375.jpg امیرحسیــن :-)

شهدای مسجد ارک...

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

روی قبرم بنویسید که نوکر بودم من غلامی به در خانه حیدر بودم فخرم اینست دویدم همه جا پشت سرش در رکاب ولی ا...چو قنبر بودم بنویسید در این بزم مقرب بودم چون مرید علی وحضرت مادر بودم بنویسید جداییِ. ومن وکرببلا بنویسید که لب تشنه ومضطر بودم ((من شدم حلقه به گوش در میخانه عشق)) چون مسلمان دوچشمان قلندر بودم . # کرد. اگر نوکر اکبر بودم از ازل ریزه خور سفره زینب بودم روی قبرم بنویسید که نوکر بودم [فایل]

امیرحسیــن  :-)
25767996709188411846.jpg امیرحسیــن :-)

من کدوم هستم .....؟و شما چجوری هستین .....باز نشر فراموش نشود

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛ از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم ! امـا …. حقیقـت اینه که : از دست دادن ِ خــودمـون ،و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم …. گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره … !

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود ... مرد سالخورده ای از آنجا می گذشت او را دید و متوجه حال پریشانش شد و کنارش نشست مرد جوان بی اختیار گفت: عجیب آشفته ام و همه چیز در زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟ مرد سالخورده برگی از درختی کند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت : به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آب می سپارد وبا آن می رود سپس سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آب کنار بقیه ی سنگ ها قرار گرفت ...

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

سلام.......دوستان من اومدم

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

بگو دوچرخه……….سیبیل بابات میچرخه بگو فرانسه………..بابات قد آدامسه بگو خاک انداز………….خودتو جلو بی انداز بگو متکا…………….بخور از این کتک ها بگو چاقو…………….برو بچه دماغو بگو اشرف…….. دلم برات قش رفت. از تفریحات سالم ما دهه هفتادی ها