روی قبرم بنویسید که نوکر بودم من غلامی به در خانه حیدر بودم فخرم اینست دویدم همه جا پشت سرش در رکاب ولی ا...چو قنبر بودم بنویسید در این بزم مقرب بودم چون مرید علی وحضرت مادر بودم بنویسید جداییِ. ومن وکرببلا بنویسید که لب تشنه ومضطر بودم ((من شدم حلقه به گوش در میخانه عشق)) چون مسلمان دوچشمان قلندر بودم #بنویسید#رقیه. #بنویسید#عطش#غرق#تب#از#عطش#روضه#اصغر#بودم#هرچه#دارم#همه#از#خوبی#مادر#دارم#او#دعا # کرد. اگر نوکر اکبر بودم از ازل ریزه خور سفره زینب بودم روی قبرم بنویسید که نوکر بودم [فایل]
مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود ... مرد سالخورده ای از آنجا می گذشت او را دید و متوجه حال پریشانش شد و کنارش نشست مرد جوان بی اختیار گفت: عجیب آشفته ام و همه چیز در زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟ مرد سالخورده برگی از درختی کند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت : به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آب می سپارد وبا آن می رود سپس سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آب کنار بقیه ی سنگ ها قرار گرفت ...
بگو دوچرخه……….سیبیل بابات میچرخه بگو فرانسه………..بابات قد آدامسه بگو خاک انداز………….خودتو جلو بی انداز بگو متکا…………….بخور از این کتک ها بگو چاقو…………….برو بچه دماغو بگو اشرف…….. دلم برات قش رفت. از تفریحات سالم ما دهه هفتادی ها