هنوز هستن کسایی که فکر میکنن ملت به خاطر ساندیس میرن راهپیمایی... عزیز نه به خاطر ساندیسه نه چیز دیگه به خاطر حمایت از کشورشونه #ایران ـه به خاطر #عقیده و #تفکر شونه... اینو بفهم کسایی که شعار <<انرژی هسته ای حق مسلم ماست>> رو سر میدادند فکر سختی هاش هم کردند... زیادن کسایی که اون فقط براشون یه شعار نبود پای سختی هاش هم وایسادن... دمشون گرم
آن روزها که دشمن به\\&quot;جانمان\\&quot;حمله کرد... شهدا مارا شرمنده خود کردند...! نکند این روزها که دشمن به\\&quot;نانمان\\&quot;حمله کرده است... شرمنده شهدا شویم...! (وعده ما: راهپیمائی عظیم 22 بهمن.)
@maryam bagheri شاید یه کسی شبا برای اینکه خواب تورو ببینه
به خدا التماس می کنه!!
شاید یه کسی به محض دیدن تو دستاش یخ می کنه و تپش قلبش مرتب بیشتر می شه!!!
مطمعن باش یه کسی شبا به خاطر تو ؛
تو دریایی از اشک می خوابه !!!!
ولی تو اونو نمی بینی ....
شارژ ارادت ما به به رهبر تا وقتیکه نفس باقیست اعتبار دارد .! همراه رهبر .......سید علی تنها نیست (شرکت ارتباطات اسلامی ..سهامی اهل بصیرت)قابل توجه خواص
حاجی: دارد دست این یارو باز میشه که مردم بشناسنش چقدر کینه توزه، چقدر متکبّره، چقدر دروغ میگه . . .امّا بدون قلب رهبری داغونه از این درگیری هایی که صورت گرفته!
۴ تا سوال از خوانندگان دنبالر و دوستان تنهایی من:::::: چند وقته منو میشناسین؟ چرا نوشته هامو دنبال میکنین؟ فکر میکنین اصلی ترین خصوصیت من چیه؟ تو ذهنتون منو چه شکلی میبینین؟ جواب بدن لطفا" ...
تقریبا ی 5 6 ماهیه که بطور رسمی میشناسمت
چون با عقاید و تفکرات من میخونن و در کل پستات جالبن
پسر خوب و آقایی هستی بعدشم بقول آقا محمد در کل داداش خودمی دیگه
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگات می کردم و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، “حتی برای چند کلمه”، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی!
وقتی داشتی این طرف و اون طرف می رفتی تا حاضر بشی، فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که واستی و با من حرف بزنی…
… اما خیلی مشغول بودی!
یک بار مجبور شدی منتظر بشی و برای یک ربع کاری نداشتی جز اینکه روی یه صندلی بنشین...ی، بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خوای با من صحبت کنی، اما به طرف تلفن رفتی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا آخرین شایعات باخبر بشی.
… تمام روز با صبوری منتظر بودم…
با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلا وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دوروبرت رو نگاه میکنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت رو سوی من خم نکردی. به خونه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری!
بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون رو روشن کردی. نمی دونم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ تو اون چیزهای زیادی نشون می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت رو جلوی اون می گذرونی، در حالی که درباره ی هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هاش لذت می بری…
… باز هم صبورانه انتظارت رو کشیدم
و تو در حالیکه تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی، و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب… فکر میکنم خیلی خسته بودی. بعد از اینکه به اعضای خونوادت شب بخیر گفتی، به رختخواب رفتی…
فورا هم به خواب رفتی!
احتمالا متوجه نشدی که من همیشه کنارتم و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم، بیش از اونچه تو فکرش رو میکنی. حتی دلم می خواد یادت بدم که تو چطور با دیگران صبور باشی.
من اونقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.
منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر…
خیلی سخته که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی…
خب، من باز هم منتظرت هستم…
سراسر پر از عشق تو…
به امید اینکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدی…
دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی…