فرزند شهیدی می گفت : بابای ماست خامنه ای. پیرزنی در جنوب شهر می گفت : با ماست خامنه ای. جوانی در شمال شهر می گفت : چه صبور است خامنه ای. دشمن می گفت : اعصاب ما را خرد کرده خامنه ای. پدر شهید سعید شاهدی می گفت : اینها باختند، برد کرده خامنه ای. برادر شهید همت می گفت : سلم لمن سالمکم خامنه ای. مادر همت خواب “محمد ابراهیم” را دیده که می گوید : حرب لمن حاربکم خامنه ای. هر چه دشمن بیشتر فحش دهد ، تو را زیبا تر مدح می کنم خامنه ای....
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد
عملیات کربلای 4 بود . هنگام عقب نشینی، تعدادی از بچه ها مجروح و زخمی ، آن سوی آب مانده بودند . ناگهان صدای ناله شان بلند شد . گویا بر زخم های آنان نمک پاشیده بودند و یا بر محل جراحتشان پا نهادند، اما موضوع چیز دیگری بود. عراقیها سگ های تربیت شده گرسنه ای را به همراه داشتند که بعد ها معلوم شد ، دارو هایی به این سگ ها تزریق نموده بودند که بر گرسنگی سگ ها بیافزاید و بعد این سگ ها را که در منطقه ام الرصاص رها نمودند و این سگ های شکاری گرسنه ، بدن پاک و مطهر شهدا و مجروحان که هنوز زنده بودند ، تکه تکه کردند.