امیرحسیــن :-)
تجربه نشون داده که همه کارشون درسته و فقط من کارام اشتباس !!
امیرحسیــن :-)
انقد براش بی ارزش بودم .... گفت هر جور راحتی پس خداحافظ .........
امیرحسیــن :-)
عمرم الکی پات گذاشتم .... ولی این نیز بگذرد
امیرحسیــن :-)
می خواستم از تنهایی بگم، اما گفتی از رگ گردن بهت نزدیک ترم! می خواستم از مردود شدن تو امتحانات بگم، اما گفتی من ستارالعیوبم! می خواستم بگم پشیمونم ولی نمیدونم چیکار کنم؛ گفتی بیا که خوب جایی اومدی! می خواستم بگم پریشونم و بیقرار؛ پریدی وسط حرفم و گفتی من قلبتو آروم میکنم ... الا بذکرالله تطمئن القلوب می خواستم بگم کم آوردم، ناامیدو خسته ام؛ گفتی این درگه ما درگه نومیدی نیست! می خواستم بگم دیگه روم نمیشه صدات کنم و ابراز پشیمونی؛ گفتی صدبار اگر توبه شکستی بازآ ! می خواستم داد بزنم و به گناهام اعتراف کنم؛ آروم گفتی: هیـــــــس ... مطمئن باش بین خودمون میمونه!! می خواستم بگم من لیاقت این بنده خوبتو ندارم؛ گفتی من صلاحتو بهتر میدونم، به من اعتماد کن! تو دلم داشتم می گفتم کاش آغوش مهربونتو داشتم، که دیدم دستای گرمت زودتر از خواسته من باز شده ... خــــــــــــــــدایِ مهربونم دوسِت دارم ... همین!!
امیرحسیــن :-)
تموم دل خوشیم این بود .... تو باهام بودی
امیرحسیــن :-)
فراموشی مد شده ، فراموشت میکنن در اَسرع وقت همین مجازی ها
امیرحسیــن :-)
گل هاش توی دستش بود ! نشسته بود لب جدول ! رفتم نشستم کنارش ! گفتم : برای چی نمیری گلات رو بفروشی ؟! گفت : بفروشم که چی ؟! تا دیروز میفروختم که با پولش آبجیمو ببرم دکتر ! دیشب حالش بد شد و مرد ! با گریه گفت : تو میخواستی گل بخری ؟! گفتم : بخرم که چی ؟! تا دیروز میخریدم برای عشقم ! امروز فهمیدم باید فراموشش کنم ! اشکاشو که پاک کرد ، یه گل بهم داد ؛ با مردونگی گفت : بگیر ؛ باید از نو شروع کرد ! تو بدون عشقت ، من بدون خواهرم . . . . !