امیرحسیــن :-)
یـــــکـ تـــــکه از بـــهــشـــتـ در آغـــوشـ مـــشـــهـــد اســـتـ حـــتــــیـ اگـــر بـــه آخـــر خـــط هـــمـ رســـیـــــده ایـ آنـــجـــا بـــرایـــ عـــشـــقـ شـــروعـــیـ مـــجـــدد اســـتـ ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●●
امیرحسیــن :-)
دم خروس را باور كنيم يا قسم حضرت عباس را
امیرحسیــن :-)
طلاهایش را که داد، از در ستاد پشتیبانی جنگ بیرون رفت جوان داد زد: خانوم! رسید طلاها! خندید و گفت: من برای پسرم هم رسید نگرفتم
امیرحسیــن :-)
گردان پشت ميدون مين رسيده و زمين گير شده بود. چند نفر رفتند تا معبر رو باز كنند. او هم رفت، 15 ساله بود. چند قدم كه رفت، برگشت. يعني ترسيده؟! خب! ترس هم داشت! او ، پوتين هايش را به يكي از بچه ها داد و گفت؛ تازه از گردان گرفتم، حيفه! بيت الماله!... پابرهنه رفت.
امیرحسیــن :-)
من چک نویس دوست دارم هاش بودم......روی من تمرین میکرد...
امیرحسیــن :-)
. تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد … از عاشقی تباهی از زندگی مصیبت از دوستی شکست و از سادگی خیانت . . .
امیرحسیــن :-)
لحظه ها را با تو بودن ...در نگاه تو شکوفتن ...حس عشق در تو دیدن ...مثل رویای تو خواب..
امیرحسیــن :-)
*قسمتی از متن نیست...* راستش را بخواهی،شما که نباشی تمام متن هم که نباشد،خیالی نیست... اللهم عجل لولیک الفرج . . .