امیرحسیــن :-)
هرگز نگفتم تسلیم، هرگز ...
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک
بچها...الان همه سر سفره سحری هستیم...دعا باسه جوونای هم سن و سال خودمون یادمون نره,...
امیرحسیــن :-)
سبحان الله وبحمده عدد خلقه ورضا نفسه وزنة عرشه ومداد كلماته فرار نكن . شجاع باش و تا آخرش بخون قبرهایمان ساخته شده اند قبل از اینكه ما توبه بكنیم . ای كاش توبه می كردیم قبل از اینكه ساخته می شدند قال تعالى فی محكم التنزیل: ( كل من علیها فان , و یبقى وجه ربك ذو الجلال و الإكرام ). بسم الله شروع می كنیم .. اینجا مكان غسل مخصوص مردهاست ای فرزند آدم چرا تكبر می كنی؟ روزی می رسه كه تو را به چپ و راست تكانت می دهند این همان مكانی كه خیلی از مردها را غسل دادند..لا حول لك ولا قوه ؟ كجاست آن ماشین گران قیمت؟...كجاست آن لباسهای فاخر؟ همه آنها رفتند و فقط عمل تو باقی می ماند سه چیز هست كه دنبال مرده می آید خانواده ,مال ,و عمل. كه فقط عمل با او باقی می ماند لا حول ولا قوة الا بالله خواهرم ,كجاست آن همه لباس فاخر,آن همه زیبایی ان همه ثروت ونسب و طایفه . هیچی باقی نمی ماند ....فقط عمل صالح ... رحمهم الله اینجا محل دفن دوستان عزیزان و برادران و خانواده ماست این تصویری از قبر تاریك و تنگی است كه عاقب همه ماست... پس چرا به این دنیا تمسك بجوییم !! كجا می توانید فرار كنید؟ اللهم ارحمنا برحمتك یا رحمن
امیرحسیــن :-)
امام باقرعلیه السلام فرمودند : هر که رکوع نمازش را کامل انجام دهد هیچ ترس و وحشتی در قبر با سراغش نمی آید. کافی ج2 ص32
امیرحسیــن :-)
آخ خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا......اسیری عممون زینب داره روز به روز نزدیک میشه ...115 روز تا محرم
امیرحسیــن :-)
فقط یک جمله گویم و مست میشوم ....جانم حسین ...
امیرحسیــن :-)
قرآن بخوان از روي نيزه دلبرانه ياسين و الرحمان بخوان پيغمبرانه قرآن بخوان تا خون سرخت پا بگيرد لب بسته است ، بی رمق و خسته، بی شکیب لبریز اشک و آه ولی ، فاطمي ، نجیب دنیای شيون است، سکوت دمادمش باران روضه است همین اشک نم نمش زهرائی است ، شکوه ز غمها نمیکند جز آرزوی دیدن بابا نمیکند حرفی نمی زند ز کبودی پیکرش از سنگ های کینه و گل های معجرش با بیکسی قافله خو کرده آه آه با طعنه های آبله و زخم گاه گاه آری نمک به زخم دل غم نمی زند از گوشواره پیش کسی دم نمی زند هرگز نگفته از غم و درد اسیری اش از ماجرای سیلی و دندان شیری اش سنگ صبور هر دل بی تاب میشود لب بسته و در آتش غم آب میشود اوقات ابری اش بوی غربت گرفته اند حالا که واژه ها همه لکنت گرفته اند با آه های شعله ورش حرف می زند او با اشارهي نظرش حرف می زند حالا که غرق خون شده لبهای کوچکش با اشکهای چشم ترش حرف می زند او هرگز از تسلّی سیلی سخن نگفت دارد تمام بال و پرش حرف می زند لب بسته است از همهي اهل کاروان بر نیزه با سر پدرش حرف می زند مي پرسد از سر پدر و شرح سرگذشت
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک
چگونه دست دلم را بگیرم ودر کنار
دلتنگیهایم قدم بزنم
در این خیابان
که پر از چراغ و چشمک ماشینهاست
...نه
مسیر من با شما یکی نیست
از سرعت خود نکاهید
من آداب دلبری را نمی دانم