امیرحسیــن :-)
زندگي يعني بخند هر چند كه غمگيني.ببخش هر چند كه مسكيني,فراموش كن هرچند كه دلگيري ,اينگونه بودن زيباست هر چند اسان نيست...!
امیرحسیــن :-)
وعده ی دیدار ما فصل انگور. شراب که شدم تو بیا. من جان می آورم تو جام بیار
امیرحسیــن :-)
ساکت ک میمانی میگذارندبه حساب جواب نداشتنهایت،عمرابفهمندداری جان می کنی تاحرمتهارانگهداری...
امیرحسیــن :-)
دركودكي:پاكن هایی ز پاكي داشتیم،يك تراش سرخ لاكي داشتیم،كیفمان چفتی به رنگ زرد داشت،دوشمان از حلقه هایش درد داشت، گرمی دستانمان ازآه بود،برگ دفترهایمان از كاه بود،تا درون نیمكت جا میشدیم ما پراز تصمیم كبري میشدیم،باوجود سوزوسرماي شدید،ریزعلی پیراهنش رامیدرید،كاش میشد بازكوچك میشدیم لااقل يك روز كودك میشدیم... ...
امیرحسیــن :-)
شباي جووني چه بي اعتباره همش بي قراري همش انتظاره
امیرحسیــن :-)
ب کسی عشق بورز ک لایق عشق توباشدنه تشنه عشق...چون تشنه عشق روزی سیراب میشود.
امیرحسیــن :-)
salammmmmmm........khobin?????bachehaaaa
امیرحسیــن :-)
چقدر غمگين و تنهام ... و به جز حضور تو هيچ چيز اين جهان بيكران را جدي نگرفتم . . . حتي عشق را!!!
امیرحسیــن :-)
معلم برای سفیدبودن برگ نقاشی ام تنبیهم کرد و "همه" به من خندیدند...اما من خدایی را کشیده بودم که"همه" میگفتند دیدنی نیست!