פــُـسیـטּ
حتی مُسَکّنِ شعرهای قیصر و سهراب
مرا آرام نمی کند .....
در گاو صندوق ذهنم
در تمام این سطرها
رنگ خدا
گم شده ...
راستی خدای تو چه رنگی است ؟!
פــُـسیـטּ
لبخند تو معجزه س معجزه کن دوباره
بذار دوباره مهتاب رو خاک شب بباره
بذار که خاک تشنه نگاهتو بنوشه
شب با طلوع چشمات رخت سحر بپوشه
معجزه کن دوباره وقتی که بی قرارم
وقتی که بی حضورت آرامشی ندارم
تو لحظه های تردید اسم منو صدا کن
از این سکوت دلگیر قلب منو رها کن
با من بمون که فردا سهم من و تو باشه
اندوه لحظه هامون با بودنت فنا شه
لبخند تو صدامو می بره تا ستاره
دوباره شعله ور شو معجزه کن دوباره
تا انتهای قصه همراه باش و هم پا
ای هم صدای دیروز با من بیا به فردا
یک لحظه یک ترانه با من بمون و سر کن
این لحظه های تلخو با خنده بی اثر کن
با من بمون که فردا سهم من و تو باشه
اندوه لحظه هامون با بودنت فنا شه
لبخند تو صدامو می بره تا ستاره
دوباره شعله ور شو معجزه کن دوباره
פــُـسیـטּ
که بغض کرده بودم باز هم به خودم قول دادم من سلام میگویم و لبخند میزنم و قسم میخورم و میدانم به همین سادگی
פــُـسیـטּ
میشود سر روی ریلها گذاشت
و صدای نزدیک شدنت را شنید...
פــُـسیـטּ
بچه بودیم که تاب می بستم و می گفتم پدر هلم بده برم آسمون پدر هل می داد و می گفت پاهاتو دراز کن که برسن به آسمون چندان محکم هل نمی داد چندان پاهام به دورها سفر نمی کرد اما من فکر می کردم پاهام به آسمون رسیدن الان توی ابرها هستم فکر ساده ای بود اما لذت آسمان رو داشت...
פــُـسیـטּ
وقتی که تو حرف دلم رانمیخوانی ،
چه فرق دارد خودم بنویسم ،
یا از بغل دستیم کپی کنم
פــُـسیـטּ
عشق...
لحظه دو نیم کردن سیب است
که نگران نباشی
چگونه تکه بزرگتر را برای خودت برداری....
פــُـسیـטּ
دلم را نشکستی
مبادا صدایش در بیاید
و تشت رسوائیت بیفتد.
سوزاندیش...
دل سوخته هم که صدا ندارد
فقط درد دارد.......... درد
פــُـسیـטּ
باران بهانه ای بود که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی. کاش نه کوچه انتهایی داشت و نه باران بند می امد.
פــُـسیـטּ
خدایا ! دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین می رسد " بلندم کن "...
++++++++++++++++++like
13 سال و 10 ماه و 10 روز و 14 ساعت و 2 دقيقه قبل
13 سال و 10 ماه و 10 روز و 13 ساعت و 54 دقيقه قبل توسط موبایل