פــُـسیـטּ
تو بعد از کشف الکل شاعرانه ترین کشف بشری ،من از سرودن تومست می شوم.
פــُـسیـטּ
هرگاه از شدت تنهاییــــــــــ به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند خنجرخیانتی راکه در پشتم فرو رفته در می آورم ، میبوسمشــــــ صیقلی عاشقانه، اندکی نمک به رویش ، نوازشش کرده ، دوباره بر سرجایش میگذارم...... از قول من به آن لعنتــــــــــی بگویید " خیالش تخت ، من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفـــــــــــا دارم "
פــُـسیـטּ
دســـت دل که رو شود آغـــــــاز باران را جـــــشن میگیریـم کاش دل ابر آنقدر پر باشد که جشنمان زیبا شود کاش تمام دلــــها تمام ستاره هــــــا دعوتمان را قبول کنند کاش برای پایان مراسم ریزش باران دل حرف هایش را پشت تریبون حیا با صدای خـــدا فریاد کند امشب چه شبیست چه جشنی شود با این همه ابر؛؛ آوردن چتر اخطار است ...
פــُـسیـטּ
احساس ِ مــا را ، چه کسی مشوش نمــوده است ؟ از درگاه کدامین پنجره پرتاب شده ایم ؟ راز ِ سر درگمی ، در کجای ذهن مان جاریست ؟ تـــــاریخ ما ســــرشکستگی نبـــــود ویرانگی ، نقصان نبود !! ؟؟ نـــا کجای ذهن مان ، بـــــر بـــــاد ســــپرده ایم یـــــا تــــیــره دســــتان اهـــــــرمــــن . . . ؟ !
++++++++++++++++++like
13 سال و 10 ماه و 11 روز و 3 ساعت و 37 دقيقه قبل
13 سال و 10 ماه و 11 روز و 3 ساعت و 29 دقيقه قبل توسط موبایل