פــُـسیـטּ
گاهی که میرسم به تَهِ تَه ِخط گرفتاریهام همونجا که حرفی نمی مونه جز شکایت کردن چشمامو میبندم و به بعضی آدمـهـای دیگر فکــر میکنم ... به آدمای گرفتار تر، مریض تر، تنها تر .... خدایا شکــــرت ...
פــُـسیـטּ
رفته ای و من هر روز به موریانه هایی فکر می کنم که آهسته و آرام گوشه های خیالم را می جوند...... تا «بی خیال »نشده ام برگرد....
פــُـسیـטּ
روزگارا که چنین سخت به من می گیری؛ با خبر باش که پژمردن من آسان نیست؛ گرچه دلگیرتر از دیروزم؛ گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند؛ لیک باور دارم؛ دلخوشی ها کم نیست؛ زندگی باید کرد ...
פــُـسیـטּ
فراموش کردنت کار آسانی است ! کافی است دراز بکشم ، چشمهایم را ببندم و نفس نکشم !
פــُـسیـטּ
ارزش دل قد یک مورچه است: هر دو خواسته یا ناخواسته زیر پا له میشوند.
פــُـسیـטּ
ساده نیست دســـ ــتت را بــ ـگیرند و با قول یكـــ عروســ ـك خیابانــ خیابانـــ ... خیابانــ و آخر خـ ــیابان آخرے بفهـ ـمے تو عروسـ ـكے بودے كه دسـ ــتت را گــرفتــه بودند...
פــُـسیـטּ
سردی کلامت هم وقتی مرا " شما " خطاب میکنی ! منی که تا دیروز عزیز دلت بودم درد دارد درد ..
פــُـسیـטּ
سلام بر تمام پنجره ها
چرا که مرا به یاد پنجره گشوده چشمان تو می اندازد
פــُـسیـטּ
وسـعتـــــ ِ دنیـــــا بَـرایــــمــ تـغییـــر کـــردهـ ...
از وقـتــــے کِـــهـ تـــ♥ـــو ...
هـمـــهـ دنیــــای ِ مَــــن شـــُـدی...
פــُـسیـטּ
این چرک نویس ها ، امید پاکنویس ندارن.....سهم من، تمـــــام، مچاله شدن است... زیر لگد مال خاطره هایت....
פــُـسیـטּ
مــَــ×ــن شانـِـ ه ـهـایِ تــُــ×ــو را مـــــی خواهـَـم وَ خیـــابـــان ـهـایِ خــ×ــوابـ ـهـایَـم را
פــُـسیـטּ
آب نریختــ ـــم که برگردی
آب ریختــ ـــم تـــا پاک شود
هر چه رد پای توست …..از زنــ ـدگیـــ ام…!
פــُـسیـטּ
روزگارا که چنین سخت به من می گیری؛
با خبر باش که پژمردن من آسان نیست؛
گرچه دلگیرتر از دیروزم؛
گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند؛
لیک باور دارم؛
دلخوشی ها کم نیست؛
زندگی باید کرد ...
פــُـسیـטּ
صبورانه در انتظار زمان بمان؛ هر چیز در زمان خودش رخ می دهد؛ باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند؛ درختان خارج از فصل خود میوه نمی دهند ...!
++++++++++++++++++like
13 سال و 10 ماه و 8 روز و 20 ساعت و 10 دقيقه قبل
13 سال و 10 ماه و 8 روز و 20 ساعت و 2 دقيقه قبل توسط موبایل