SerVin_5269: از ظهر تا دم غروب طول کشید دشتی را شخم زدم تا دفنش کنم بد عادت شده بود جلوتر از من راه می رفت تا زودتر به تو برسد سایه ام را می گویم که خواب دیده بود تو به دیدارش آمده ای .... [لينک]
sheini: ترک میکنم و تنهایت میگذارم.... تا بیش از این انرژی ات را صرف نکنی برای.... صادقانه دروغ گفتن خالصانه خیانت کردن و عاشقانه بی وفایی کردن.... و هر چه بیشتر خودت را از چشمم انداختن...!!!! و چه حس پوچی بود این که میپنداشتم... لایق اعتمادی.... [لينک]
++++++++++++++++++like
13 سال و 10 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 22 دقيقه قبل
13 سال و 10 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 14 دقيقه قبل توسط موبایل