hossein_shaltex
تو جنگل داشتیم پیاده روی می کردیم یهو صدای غرش خرس اومد پریساگفت: حسین خرس بود؟ گفتم : پـَـ نـَـ پـَـ متین دو حنجره بود داشت صداشُ تو هوای آزاد چک می کرد!!!
hossein_shaltex
پرنده ای که مقصودش کوچ است، به ویرانی لانه اش نمی اندیشد . . .
hossein_shaltex
خدا تنها معشوقی است که عاشقانش به هم حسادت نمی کنند . . . .
hossein_shaltex
از نظر انسانها سگها حیواناتی با وفا و مفید هستند ولی از نظر گرگها، سگها گرگهایی بودند که تن به بردگی دادند تا در آسایش و رفاه زندگی کنند! ( چگوارا)
hossein_shaltex
وقتی از رابطه دوستی ، بعضی ها به مسائل جنسی فکر میکنند !
و بعضی ها به شارژ ایرانسل ! ، درک میکنی که تنهایی هم زیاد بد نیست . . .
hossein_shaltex
مثل خردمندان فکر کنید اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنید . . .
hossein_shaltex
از نظر انسانها سگها حیواناتی با وفا و مفید هستند
ولی از نظر گرگها، سگها گرگهایی بودند که تن به بردگی دادند
تا در آسایش و رفاه زندگی کنند!
( چگوارا)
hossein_shaltex
فلسفه الاکلنک ، اثبات بزرگیِ کسی است که فرو میشیند تا دیگری پرواز را تجربه کند . . .
hossein_shaltex
روزی جوان ثروتمندی نزد استادی رفت و گفت: عشق را چگونه بیابم تا زندگانی نیكویی داشته باشم استاد مرد جوان را به كنار پنجره برد و گفت: پشت پنجره چه میبینی؟ مرد گفت: آدمهایی كه میآیند و میروند و گدای كوری كه در خیابان صدقه میگیرد. سپس استاد آینه بزرگی به او نشان داد و گفت: اكنون چه میبینی؟ مرد گفت: فقط خودم را میبینم. استادم گفت: اكنون دیگران را نمیتوانی ببینی. آینه و شیشه هر دو از یك ماده اولیه ساخته شدهاند، اما آینه لایه نازكی از نقره در پشت خود دارد و در نتیجه چیزی جز شخص خود را نمیبینی. خوب فكر كن! وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را میبیند و به آنها احساس محبت میكند، اما وقتی از نقره یا جیوه (یعنی ثروت) پوشیده میشود، تنها خودش را میبیند. اكنون به خاطر بسپار: تنها وقتی ارزش داری كه شجاع باشی و آن پوشش نقرهای را از جلوی چشمهایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و همه رادوستشان بداری اینبار نه به خاطر خودت بلکه به خاطر خدا . آنگاه خواهی دانست كه: " عشق یعنی دوست داشتن دیگران "
hossein_shaltex
در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت. مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد. هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است. کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : " از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. " مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. " موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش... گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند. مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک د
hossein_shaltex
بدهکاری هنگام مرگ، ملکه دربان دوزخ را دید. ملکه گفت: کافی است که فقط یک کار خوب کرده باشی تا همان یک کار تو را برهاند. خوب فکر کن. مرد به خاطر آورد که یکبار در جنگلی قدم میزد. عنکبوتی سر راهش دیده بود و برای این که عنکبوت را لگد نکند راهش را کج کرده بود. ملکه لبخندی بر لب آورد و در این هنگام تار عنکبوتی از آسمان نازل شد تا به مرد اجازه صعود به بهشت را بدهد. بقیه محکومان نیز از تار استفاده کردند و شروع به بالا رفتن کردند. اما از ترس پاره شدن تار، برگشت و آنها را به پایین هل داد و در همان لحظه تار پاره شده و مرد به دوزخ بازگشت.آنگاه شنید که ملکه دوزخ می گوید: شرم آور است که خودخواهی تو همان یگانه خیر تو را مبدل به شر کرد.
hossein_shaltex
عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست. عشق آنست که يکي چتري باشد براي ديگري و او هرگز نداند که چرا خيس نشد...
hossein_shaltex
- آشفتگي من از اين نيست که تو به من دروغ گفته اي، از اين آشفته ام که ديگر نميتوانم تو را باور کنم
1
14 سال و 9 ماه و 14 روز و 9 ساعت و 5 دقيقه قبلگزینشو داشته باشین!
14 سال و 9 ماه و 14 روز و 8 ساعت و 50 دقيقه قبلباشه داش حسین لایکم میدیم چیزه دیگه ای باشه؟
1
14 سال و 9 ماه و 14 روز و 8 ساعت و 48 دقيقه قبل100% گزینه اول
14 سال و 9 ماه و 14 روز و 8 ساعت و 48 دقيقه قبلکتاب کیمیاگر نوشته آلبرت کامو رو خیلی دوست دارم ولی کامپیوتر واینترنت بهترشه.....
14 سال و 9 ماه و 14 روز و 8 ساعت و 20 دقيقه قبل