hossein_shaltex
..............(خواهشا حتما کامل وبا حوصله بخون)..........رو سنگ قبرم بنويس اينجا مجال گريه نيست ... هرکي مي خواست گريه کنه بهش بگو اون ديگه نيست
hossein_shaltex
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما
hossein_shaltex
یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم میزند. روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند. در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود. هنگامی که اخرین صحنه جلوی چشمانش امد،دید که ... بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود. او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه،سخت ترین دوره زندگی او را از سر گذرانده است.این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه را با من خواهی بود،ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط یک جفت رد پا دیده می شود. سر در نمی اورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی.خداوند جواب داد، من تو را دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد.دوره امتحان و رنج،یعنی همان دوره ای که فقط یک جفت رد پا را میبینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته بودم.
hossein_shaltex
دختری به کورش کبیر گفت: من عاشق شما هستم. کورش به او گفت: لیاقت تو برادر من است که از من زیبا تر است و پشت سرت ایستاده است. دختر برگشت و کسی را پشت سر خود ندید. کورش به او گفت اگر عاشق بودی، پشت سرت را نگاه نمیکردی.
hossein_shaltex
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود: پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند . ... پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده. پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن..... پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام. پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش! مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند! ا
hossein_shaltex
نظر ی که دیگران نسبت به شما دارند مشکل خودشان است نه شما . ( الیزابت کوبلرروس)
hossein_shaltex
هفت چیز انسان را از پای در می آورد و هلاك میسازد: 1- سیاست بدون شرف 2- لذت بدون وجدان3- پول بدون كار4- شناخت بدون ارزشها5- تجارت بدون اخلاق6- دانش بدون انسانیت7- عبادت بدون فداكاری..
hossein_shaltex
حتی اگه گاو هم باشی ، در صورتی که در جای مناسب قرار بگیری ، کسانی پیدا می شوند که تو را بپرستند!!
hossein_shaltex
وظایف یک مدیر نمونه(اول دانلود کنید بعد زوم کنید)
hossein_shaltex
خدا عظیم نیست ، او عظمت است . خدا مهربان نیست ، او مهربانی است. خدا عاشق نیست ، او عشق است. وقتی دست ناتوانی را می گیریم ، وقتی با عشقی خالصانه به حرفهای انسانی تنها و درمانده ای گوش میدهیم. پروردگار مجال حضور بر زمین یافته است. کار خدا خلق انسان بود و رسالت انسان تجلی خداوند بر زمین. انسان نردبانی است که از طریق آن خدا از فراز آسمان بر زمین گاه می نهد.
hossein_shaltex
ر زندگی فهمیدم بهترین چیزی که من میتوانم به دوستی که غمگین است بدهم حضورم است نه نصیحت و حرفهایم.
hossein_shaltex
رفته بودیم دور از نگاه دیگران، ساعتی با سرگردانیِ یک عشق بی پناه، زیر روشنایی مات ماه، گردش کنیم..
آسمان کاملا صاف بود. معهذا، پاره ای ابر سیاه صورت نازنین ماه را در سیاهی خود ناپدید می کرد... گفتم: آسمان به این صافی، معلوم نیست این قطعه ابر سیاه از گریبان این ماه چه می خواهد؟ اشاره ای به ابر کرد، آهی کشید و گفت: آن؟!... آن ابر نیست! عصاره است. عصاره ی ناله های پنهانی عشاق واقعی است... روی ماه را پوشانده است تا ماه شاهد عشق دروغین من و تو نباشد...
1
14 سال و 9 ماه و 15 روز و 7 ساعت و 37 دقيقه قبلگزینشو داشته باشین!
14 سال و 9 ماه و 15 روز و 7 ساعت و 21 دقيقه قبلباشه داش حسین لایکم میدیم چیزه دیگه ای باشه؟
1
14 سال و 9 ماه و 15 روز و 7 ساعت و 20 دقيقه قبل100% گزینه اول
14 سال و 9 ماه و 15 روز و 7 ساعت و 20 دقيقه قبلکتاب کیمیاگر نوشته آلبرت کامو رو خیلی دوست دارم ولی کامپیوتر واینترنت بهترشه.....
14 سال و 9 ماه و 15 روز و 6 ساعت و 52 دقيقه قبل