icha
آن عشق را در تو ، تو را در دل ، دل را در موقع طپیدن به تو دوست دارم .
icha
درویشم و درویش تر از خود ندیدم ، همرنگ دلم عاشق و درویش ندیدم ، عمریست که من عابر این راه غریبم ، جز سایه ی خود همسفری بیش ندیدم .
icha
می شود ای دوست آیا آن نگاهت را خرید ؟ یا برای آسمان ها روی ماهت را خرید ؟ من دلم لبریز از آشوب و زنگار رو غم است ، می شود آیینه وش یه لحظه آهت را خرید ؟
icha
من یک ماهی کوچکم که توی قلب شیشه ای دل تو زندگی می کنم ، می دونی اگه دلت بشکنه من می میرم ؟
icha
کبوترم ، لانه ی من بام توست ، کجا روم ؟ مرغ دلم رام توست ، پادشه کشور عشقم ولی ، نگین انگشتری ام نام توست .
icha
در کوچه ی عشق عاشقی کمرنگ است ، حرف دل عاشقان چه رنگارنگ است ، وقتی که ریا روی محبت باشد ، انگار تمام قلب ها از سنگ است .