گاهی خیال می کنم که از من بریده ای ، بهتر زمن برای دلت برگزیده ای ، از من عبور می کنی و دم نمی زنی ، تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای ، یک روز می رسد که به آغوش گیرمت ، هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای .
همه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد ، از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد ، تا که جان دارم و بر سینه نفس می آید ، بر تو و عشق تو ای دوست وفا خواهم کرد .
در زندگی مشو مدیون احساس کسی ، تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی ، زندگی دفتری از خاطره هاست ، یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ، یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسر سختی هاست ، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ، ما همه همسفریم .
نه در رفتن حرکت بود ، نه در ماندن سکون ، شاخه ها را از ریشه جدایی نبود ، و باد سخن چین با برگ ها رازی چنان نگفت که به شاید ، دوشیزه عشق من مادری بیگانه است ، و ستاره پر شتاب بر مداری معیوس جاودانه می گردد .