آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد و من هرگز نمی توانم کسی را که به او لبخند نزده ام از ته دل دوست داشته باشم .
با یه قامت شکسته ، با نگاهی مات و خسته ، سرشو برده تو شونش ، یه نفر تنها نشسته ، توی تنهاییش یه درده ، جای پای قلبی سرده ، گل سرخی بوده اما ، دیگه پژمرده و و زرده ، فارغ از دیروز و فرداش ، غرقه تو دریای درداش ، حسرتش یه عشق نابه ، که وفا کنه به عهداش .