ایراندخت
بخششش را “بخش کن”…محبت را “پخش کن”… غضب “پریشانی” است…نهایتش “پشیمانی” است… “به طرف” گوش بده…”بی طرف” نظر بده… شکیبایی… بر هر “دعوایی”،”دواست”… هر چه “بضاعتمان” کمتراست…”قضاوتمان” بیشتر است… وقتی “عصبانی” هستم…”لب به لبخند” نمی زنم!
ایراندخت
کثیفترین چاپلوسی زمانیست که کسی بخاطر طبیعی ترین نیازش به دروغ به کسی بگوید دوستت دارم !!
ایراندخت
هيچ انتظاري از كسي ندارم... و اين نشان دهنده ي قدرت من نيست ... مسئله ... خستگي از اعتماد است..
ایراندخت
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خوردهایم.....
ایراندخت
خــدای من به پای خدای تو که نمی رسد ! ولی او هم در شهر خودش سر و سامانی دارد ... من هم سکوت کردن را از او آموخته ام !!!
ایراندخت
زن ها به لحاظ امار نصف جامعه هستن اما به لحاظ اثار تمام جامعه !
ایراندخت
انقدر زمین خورده ام که بدانم برای برخاستن نه دستی از برون که همتی از درون لازم است ... ... حالا اما نمی خواهم برخیزم می خواهم اندکی بیاسایم فردا برمی خیزم وقتی که فهمیده باشم چرا زمین خورده ام
ایراندخت
پسر كوچولو بعد از رفتن به رختخواب: بابااااااااااااا پدر: بله؟ پسر كوچولو: ميشه برام يه ليوان آب بياري؟ پدر: نخير نميشه. قبل از اينكه بخوابي گفتم آب مي خوري؟ گفتي نه. 3 دقيقه بعد، پسر كوچولو: بابااااا تشنه امه، يه ليوان آب مياري؟ پدر: نخيرررر، اگه يه بار ديگه آب بخواي، ميام يكي ميزنم توي گوشت تا بخوابي. 5 دقيقه بعد، پسر كوچولو: بابا.... ميشه وقتي مياي منو بزني، يه ليوان آبم بياري؟...