ایراندخت
یه جـایے باید دسـتـِ آدمـا رو بکشے نـِگه شـون دارے صورتـشون رو میون دستـاتـ مُحـکـم بگیرے ... ... بگے : بـبـیـن ... مـن دوستـتـ دارم ، نــــرو !
ایراندخت
دوست واقعي اونيه كه وقتي ميخوري زمين دستتو بگيره و بلندت كنه ...البته بعد از اينكه خنديدنش تموم شد!!
ایراندخت
به کلاغـــــها بگــــویـیـــد : قصــــه مـــن، اینجــــا تمـــــام شد... یکــــی بــــود و نبـــــود مــــرا، بـا خـــــود بــرد !!!
ایراندخت
لزومي ندارد من هماني باشم که تو فکر مي کني ، من هماني ام که حتي فکرش را هم نمي تواني بکني ...
ایراندخت
یه بیماریــه مادر زادیـــــــــــــه لا علاج دارم ..! هر کیو میبینم فکر میکنم آدمه
ایراندخت
ميگن زندگي بدون عشق،مثل شلوار بدون كشه! عشق من كجايي؟ آبروم داره مير
ایراندخت
هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
ایراندخت
دل خوش عشق شما نيستم ...............اي اهل زمين................ به خدا معشوقه من بالايي ست.
ایراندخت
خودمون رو كه نه ... كاشكي يكي بود تا دلمون رو نوازش ميكرد.
ایراندخت
به سلامتیِ اون پسر بچه ای که وسط ماشینای باباهای هم کلاسیاش از تَرک موتور باباش میپره پایین و یه ماچ درست و حسابی هم از صورت یخ کرده اش میگیره ...
ایراندخت
كاش هيچوقت برف هايي كه آن شب باريد آب نميشدند!آن گاه ميتوانستي رد پاهايت را دنبال كني ودوباره به خانه بازگردي (حسین پناهی)
ایراندخت
از تصادف جان سالم به در برده بود و مي گفت زندگي اش را مديون ماشين مدل بالايش است و . . . خــــــــــــــــــــــــدا همچنان لبخند ميزد
ایراندخت
بسیـار ، بسیـار انـدک اسـت ، تـعداد ِ آدم هـایی کـه مـی تـوانـی بـا آنـها خـود ِ خـود ِ خـودت بـاشـی.....!!!!!
ایراندخت
آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !! روی تختت امشب ، بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ... بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ... ... بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ... فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟! جوجه ها را بعدا با هم میشماریم ...یا میخوریم ...
ایراندخت
به اوونی که سیگار میکشه میگن سیگاری ، به اوونی هم که تریاک میکشه میگن تریاکی . فقط میخواستم بگم... خدا وکیلی اوون بنده خدایی که پیپ میکشه چه گناهی کرده آخه؟