ایراندخت
روی نیمکت سبز پارک نشسته بود و داشت به این فکر می کرد که اگه بشه چی میشه... حالا دیگه خیلی سال از اون ماجرا میگذره؛ الان دیگه روی نیمکت میشینه و میگه، اگه میشد چی میشد و بعد خودشو قانع می کنه که امکان نداشت اتفاق بیفته!
ایراندخت
جالب است هواپیمای جاسوسی آمریکا با این همه سیستم رادار گریز و... شناسایی و شکار میشود ولی کاروان مواد مخدر وارد کشور میشود... [روزنامه خراسان - ستون حرف مردم]
ایراندخت
همه چيز از يه بطري بازي شروع شد ؛ كمي بعد از نيمه شب ، روي يك ميز شش نفره همه مست و خراب ...!! بطري چرخيد ، چرخيد و چرخيد ... همه چشمها به چرخشش بود ! ... ... ... حركتش كم شد كم تر و كم تر ...!! تا بالاخره ايستاد ! سرش به طرف من بود به هر حال من بايد اطاعت مي كردم با چشم مسير سر تا انتهاي بطري رو طي كردم ! آخرش رسيد به اون ... نگاهم كرد و خنديد ! بلند بلند مي خنديد ! دليل خنده هاش رو نمي فهميدم تا اينكه ساكت شد و خيره به من ! به لباش چشم دوخته بودم منتظر اينكه بگه رو دستات راه برو يا صورتت رو با سس بشور ... يا يه چيزي مثل همينا ...!! كه يهو كوبيد روي ميز و ابرو هاشو تو هم كرد ...!! گفت : حكم ؛ ... عاشقم شو ...!! و من بايد عمل مي كردم اين قانون بازي بود ...!!
ایراندخت
میخواهی برای خودت باشم . انگار بعضیها را برای خودت میگذاری. که هی بگویند ایـــاک نعبد و ایـــاک نستعیـن ... و ایـــاک نــســتــعــیــن ... و ایـــاک نــســتــعــیــن ... و ایـــاکــــ ... و ایــــاکــــ ... و تنها تو را ... و تنها تو را ... و هیچکس را جز تو ... و هیچکس را جز تو ... و هی بیشتر یادشان بیاید ... و هی بیشتر یادشان برود ...
ایراندخت
تو بودی نور بود و قهوه تلخِ تلخ بیدار شدم ... نه تو بودی نه نور نه قهوه اما تلخی بود تلخ تر از همیشه
ایراندخت
سنگ ها شايد...! اما گنجشک ها هيچ وقت مفت نبودند... قلبشان هميشه ميزد...!!!
ایراندخت
اگه یکی دوستت داشت ممنونش نباش تو هم دوستش داشته باشی کافیه
ایراندخت
مهربان یافتمش ...عاشقش شدم...ازخنده هایش با دگران غیرتی شدم ازاو حجاب خواستم..از او ایمان خواستم دین خواستم...گفتمش نمازت کو؟؟؟ قرآنت کو؟؟؟ به عشق من نماز خواندو خواند...قرآن خواند...مومن شد همه چیز خوب پیش رفت تا زمانیکه گفت عشقمان گناه است برو....!!!
ایراندخت
وقتی بهت میگم خیالت نباشه من خوبم،بدون تو اون لحظه داغون داغونم.ارواح عمم خوبم،اون ساعتی که بهت گفتم خوشبخت باشی،من عادیم،داشتم نقش بازی میکردم،از درون منفجر شدم و خاکستر شدم.اره عزیز خیالت نباشه من خوب خوبم،،،،،،،خوب خوب،،،
ایراندخت
لحظه هایی هست که بی هیچ دلیلی حال خوشی نداری نه خودت میفهمی دردت چیست... نه دیگری..!!!
ایراندخت
همه ی یهویی ها خوبن !! یهویی بغل کردن یهویی بوسیدن یهویی دیدن یهویی سوپرایز شدن یهویی بیرون رفتن یهویی دوست شدن یهوویی عاشق شدن . . . . . . . اما امان از یهویی رفتن ها.........
ایراندخت
وقتی کسی تصمیم میگیره بره ، حتی اگه نره , دیگه پیشت نیست ...
ایراندخت
اگه دستم به جدایی برسه اونُ از خاطرهها خط میزنم از دل تنگ تموم آدما از شب و روز خدا خط میزنم اگه دستم برسه به آسمون با ستارهها قیامت میکنم نمیذارم کسی عاشق نباشه ماهُ بین همه قسمت میکنم وقتی گاهی من و دل تنها میشیم حرفای نگفتنی رو میشه دید میشه تو سکوت بین ما دوتا خیلی از ندیدنیها رو شنید قصهی جدایی ما آدما قصهی دوری ماس از خودمون دوری من و تو از لحظهی عشق قصهی سادگی گمشدهمون